{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p19


ویو جیمین
یهو یه چیزی کوچلو پرت شد تو صورتم اخخخخ.... چی برای اینکه از دلم در بیاره؟ عجیب غریب... چرا؟!!.. چرا ذوق کردمو... خوشحالم!؟... چقدر قشنگه این عروسکه جوجس؟(کادوش) نمیدونم چرا ولی لبخندی روی لبام نشست دست خودم نبود...
مباشر اعظم. پادشاه حالتون خوبه سرخ شدین'(نگران)
جیمین. چی؟... نه اینطور نیست سرخ نشدم
مباشر اعظم.این جوجه رو از کجا اوردین چقدر نازه
جیمین. به توچه فضول
مباشر اعظم. معذرت میخوام
جیمین. خیله خب حالا بیا بریم
مباشر اعظم. چشم
ویو ات
اههههه قلبم امد تو دهنم خب.. خب من چرا اصلا بهش کادو دادم؟... لوس میشه نه؟.... اره همینه یه فکری دارم میاااا..
میا. بلهههه
ات. بیا یه چیزی بگم بهت گوشتو بیار
میا. متاسفانه گوشم چسبیده بهم باید خودمو بیارم
ات. بیا ببینم خب بیین موضوع از این قراره که...
ویوجیمین
ملافمو روم کشیدم به عروسکی که داده بود نگاه میکردم
جیمین. چقدر تو نازی.. اسمتو چی بزارم؟!... هوففف اسم پیدا کردنم سخته ها...عاممم.. اها کوچولو(مغزم گوزید از بس فکر کردم چی بزارم)چطوره خوشت میاد؟
با دستم زدم رو پیشونیم
جیمین. واقعا دیگه داری روانی میشی پسر الان داری بایه عروسک حرف میزنی؟.. بگذریم وقته خوابه.... میخواستم چشامو ببندم که صدای عجیبی توجهمو جلب کرد..
جیمین. یعنی کی میتونه باشه این وقت شب؟(آروم)
صداش واضح تر میشد
صدا.اههه اصلا چرا امدم برگردیم(آروم)
اون یکی صدا. نه این همه راه امدیم(آروم)
صدا. خواهش میکنمممم(آروم)
اون یکی صدا(جررر). نههههه(آروم)
این صدایه ملکه نیس.. با اون خدمتکار شخصیش؟! اینجا چیکار میکنن؟ که یهو صدایه باز شدن در امد.. سریع خودمو زدم بخواب ولی بازم داشتن حرف میزدنو غر میزدن..
ویوات
ات. ببین میا من الان یه گوهی خوردم رفتم به اون پسره یه کادو دادمو الان پشیمونم چون حس میکنم فکرایه بدی میکنه... و فکر میکنه عاشقش شدم.. شایدم لوس شه.. خب ببین ما الان میریم اتاقشو از اونجا کادومو بر میدارم میاییم الان همه خوابن
میا. بانویه ساده من.. بنظرت صبح پادشاه بلند شد نمیگه کجاس اون کادو؟
ات. میگیم توهم زده و چیزی من بهش ندادم هوم؟!
میا. نه اصلا
ات. اره حتما
میا.هوففف
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
جلویه در عمارتش وایستادم
ات. چرا هیچ کس نیست؟(آروم)
میا.چون همشون برای فردا دارن حاضر میشن(آروم)
ات. اره اره(آروم)
.
.
.
بعد کلی غر غرایه میا آخر سر خودم تنهایی وارد عمارتش شدم اون بیرون در موند رفتم نزدیکش.. اخهههه چنقده نازو کیوته این بشر ولی اخلاقش گوه(میمون پلشت..) عه اینجاس جوجوعه میخواستم برش دارم که یهو...
خ
م
ا
ر
ی
ادامه دارد....
حمایت کنید 🥺❤️‍🩹
دیدگاه ها (۰)

p20دستمو محکم گرفتجیمین. ملکه داره دزدی میکنه؟(یه ابرو بالا)...

p21ات. بگووووووجیمین. بخاطر اینکه دست از سرم بردارهات. براچ...

https://wisgoon.com/zxcvs

https://wisgoon.com/zxcvs

ازدواج قرار دادی ۷۳

پارت ۱۰: زندان ارباب جئونویو شب: ات: ارباب جئون ازم خواست بر...

از شرم خلاص نمیشی …p25

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط