{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا باور کن

مرا باور کن
پارت 43
ریاء
این جیققق واسه کی بود....................
دنباله سنگ می گشتم تا باهاش قفلو بشکنم........ یه سنگ بزرگی پیدا کردم ولی....... هرچه به قفل می زدم باز نمیشه
حالا چکار کنم..................... دوباره جیقق رو شنیدم به جنگل نگاه کردم که همون مرد رو دیدم داشت با همون چشای سرد ش به من نگاه میکنه......... ترسیده بودم هوا هم خیلی سرد شده بود........... بیشتر بهش نگاه کردم که...... یه دفعه ناپدید شد
و......... حس کردم کسی داره تو گوشام فقط جیق میزنه
......... گوشامو گرفتم و روی زمین نشستم..........
_ بسسسس کن لعنتی.............. درد داره......
و با صدای بلندی جیقق میزدم که یکی تکونم داد
_ ریاااا ریاااااا صدامو میشنوی....... دستاتو بردار........
ولی..... من هنوز جیق میزدم که احساس کردم من در........ یه جای گرمی هستم........ دیگه هیچ اثری از این جیق ها نیس............. و نه درده گوشام...... من حالا تو....... بغله............. آرمانم.. که داره آرومم میکنه...... شروع کردم به گریه کردن ولی.... با صدای آروم فقط نفسام پایین و بالا میاد
آرمان_ ریاء حالت خوبه؟
آرمان منو از خودش جدا کرد و به چشمام نگاه کرد که پراز اشکن
آرمان - چرا گریه می کنی؟ چیزی نیس
و دوباره منو بغل کرد
من نباید تو بغل یه مرده غریبه بمونم ازش جدا شدم
و از جام بلند شدم اونم با من بلند شد من متوجه نشده بودم که آرمان هم با من روی زمین نشسته بود
آرمان- ریاء حالت خوبه؟
- آره حالم خوبه
آرمان - چرا داشتی جیق میزنی؟
- چیزی نیس
تا این حرفو گفتم شروع کردم به دویدن
نمی دونم کجا می رفتم فقط می دویدم
خیلی از عمارت دور شدم ولی......... هنوز می دویدم
................. ادامه دارد........
دیدگاه ها (۲)

رمان جدیده دوستم لطفا ازش حمایت کنید ممنون میشم😊 🌹 @frdoos

بفرمایید😋

مرا باور کنپارت 42دلبراز تاب اومدم پایین......... و به آرین ...

رمان پارت ۴

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.132(از زبون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط