مرا باور کن
مرا باور کن
پارت 42
دلبر
از تاب اومدم پایین......... و به آرین نگاه کردم
_ وااای فکر کردم... جنی.... روحی..... خوبه که توایی
آرین_ ببخشید اگه ترسیدمت
_ آقا آرین از این به بعد اگه می خوای جایی بیای یه احححمی اوهم چیزی بگو تا کسی نترسه
خواستم از پیشش رد بشم برم برگردم عمارت که سد راهم شد
_ آقا آرین میشه بری کنار می خوام رد شم
آرین_ اونوقت کجا می خوای بری؟
_ رفتنه من به تو مربوط نمیشه
تا دوباره خواستم رد بشم راهمو گرفت
_ آقا آرین میشه کنار بری
آرین _ میرم ولی.... به شرطی
- اونوقت این شرط چیه
آرین - دیگه به من آرین بگی نه پیشوندی نه پسوندی
- اونوقت چرا؟
آرین-.......... چون دیگه...... باهم دوستیم مگه نه؟
- آقا آرین کی گفته دوستیم؟
آرین- یعنی دوست نیستیم
- چرا آرین دوستیم
تا اسمشو شنید تو هبروت رفت منم فرصتو غنیمت شمردم و فرار کردم
ریاء
من چرا چیزی یادم نمی یاد هااا
رفتم تو گلخونه که صدایی شنیدم
+ ریاء...... ریاء
این همون........ صدای سماء... است ولی.. سماء مرده چجوری صداشو می شنوم........ دوباره صداش اومد که دنباله صدا رفتم..........
تا اینکه به پشته عمارت رسیدم همه جاش تزئین شده بود راستی سه روز دیگه جشن می گیرن دوباره صدا اومد..... رفتم دنبالش تا به یه جنگله بزرگی رسیدم که یه دری هس ولی قفل شده و تورو به جنگل مرسونه به جنگل نگاه کردم
حالا یادم اومد چی شد............. واااای نکنه دنبالم..... میاد
به طرفه در رفتم و قفلو با دستام گرفتم........ خوب بهش نگاه کردم...... یه قفل قدیمی بود حتی زنگ زده بود و روش یه کلماتی نامفهوم نوشته شده..................در حال دید زدن قفلم که صدای یه جیققق بلندی شنیدم که از جنگل می یاد......
.........ادامه دارد.....
پارت 42
دلبر
از تاب اومدم پایین......... و به آرین نگاه کردم
_ وااای فکر کردم... جنی.... روحی..... خوبه که توایی
آرین_ ببخشید اگه ترسیدمت
_ آقا آرین از این به بعد اگه می خوای جایی بیای یه احححمی اوهم چیزی بگو تا کسی نترسه
خواستم از پیشش رد بشم برم برگردم عمارت که سد راهم شد
_ آقا آرین میشه بری کنار می خوام رد شم
آرین_ اونوقت کجا می خوای بری؟
_ رفتنه من به تو مربوط نمیشه
تا دوباره خواستم رد بشم راهمو گرفت
_ آقا آرین میشه کنار بری
آرین _ میرم ولی.... به شرطی
- اونوقت این شرط چیه
آرین - دیگه به من آرین بگی نه پیشوندی نه پسوندی
- اونوقت چرا؟
آرین-.......... چون دیگه...... باهم دوستیم مگه نه؟
- آقا آرین کی گفته دوستیم؟
آرین- یعنی دوست نیستیم
- چرا آرین دوستیم
تا اسمشو شنید تو هبروت رفت منم فرصتو غنیمت شمردم و فرار کردم
ریاء
من چرا چیزی یادم نمی یاد هااا
رفتم تو گلخونه که صدایی شنیدم
+ ریاء...... ریاء
این همون........ صدای سماء... است ولی.. سماء مرده چجوری صداشو می شنوم........ دوباره صداش اومد که دنباله صدا رفتم..........
تا اینکه به پشته عمارت رسیدم همه جاش تزئین شده بود راستی سه روز دیگه جشن می گیرن دوباره صدا اومد..... رفتم دنبالش تا به یه جنگله بزرگی رسیدم که یه دری هس ولی قفل شده و تورو به جنگل مرسونه به جنگل نگاه کردم
حالا یادم اومد چی شد............. واااای نکنه دنبالم..... میاد
به طرفه در رفتم و قفلو با دستام گرفتم........ خوب بهش نگاه کردم...... یه قفل قدیمی بود حتی زنگ زده بود و روش یه کلماتی نامفهوم نوشته شده..................در حال دید زدن قفلم که صدای یه جیققق بلندی شنیدم که از جنگل می یاد......
.........ادامه دارد.....
- ۳.۶k
- ۱۴ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط