{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.132

(از زبون جونگ کوک)

چند روز بعد، وقتی ا.ت خواب بود، من رفتم اتاق بچه رو چک کنم. همه چیز آماده بود. تخت صورتی، عروسک‌ها، لباس‌های کوچیک، لامپ ماه و ستاره... همه چیز قشنگ چیده شده بود.

من آروم در رو بستم و برگشتم اتاق خودمون. ا.ت بیدار شده بود و نشسته بود رو تخت، دستش رو شکمش بود.

(آروم) 
- بیدار شدی؟ حالت خوبه؟

ا.ت سرشو تکون داد و لبخند ضعیفی زد.

+ ...یه کم بهتره. تهوع کمتر شده.

من کنارش نشستم و دستمو گذاشتم رو شکمش. یه حرکت کوچیک حس کردم. قلبم تند زد.

(با هیجان) 
- ا.ت... حسش کردی؟ روزا داره تکون می‌خوره!

ا.ت چشمانش گرد شد و دستشو محکم روی شکمش گذاشت. یه لحظه بعد، دوباره حرکت کرد. این بار قوی‌تر.

(با صدای پر از هیجان و اشک) 
+ واقعاً... واقعاً داره تکون می‌خوره... کوک... دخترمون داره تکون می‌خوره!

من سریع ا.ت رو بغل کردم و پیشونیمو بوسیدم. هیجان تو وجودم موج می‌زد.

(با صدای گرفته و خوشحال) 
- دخترمون... روزا جون داره با ما حرف می‌زنه. داره می‌گه "من اینجام".

ا.ت خندید و گریه کرد. دستامون رو شکمش بود و منتظر حرکت بعدی بودیم. دوباره تکون خورد. این بار قوی‌تر.

(گریه خنده) 
+ قویِ... مثل پدرش.

من خندیدم و ا.ت رو محکم‌تر بغل کردم. بعد سریع بلند شدم و ا.ت رو بغل کردم و چرخوندم تو اتاق.

- (با هیجان) 
- دخترمون داره میاد! داریم پدر و مادر می‌شیم ا.ت!

ا.ت خندید و دستاشو دور گردنم حلقه کرد.

+ (با اشک و خنده) 
+ آره... داریم پدر و مادر می‌شیم.

ما اون شب ساعت‌ها تو اتاق بچه بودیم. جونگ کوک لباس‌ها رو دوباره چک کرد، اسباب‌بازی‌ها رو مرتب کرد، و ا.ت روی تخت نشست و به همه چیز نگاه کرد.

(با لبخند) 
- تصور کن چند ماه دیگه اینجا پر از صدای گریه و خنده‌ش می‌شه.

ا.ت سرشو به شونه‌م تکیه داد و آروم گفت:

+ ...نمی‌تونم صبر کنم.

من پیشونیشو بوسیدم و محکم‌تر بغلش کردم.

اتاق بچه آماده بود. و ما هم داشتیم آماده می‌شدیم برای یه زندگی جدید، پر از هیجان و عشق...........
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۰)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.133(از زبون جون...

بروکسل امروز به افتخار کنسرت پسرامون این ساختمون معروفش رو ب...

من بمیرم براتون پارت همو میخونیننننن

سناریو 🪽 ✨ « وقتی همسرشون هستی و صبح میری که بیدارشون کنی » ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط