پارت
پارت 15
رفتیم سره میزه صبحونه .......
وقتی داشتیم صبحونه میخوردیم هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد .
پرش به زمانی که کوک به شرکت رفت
وقتی که کوک رفت من هم رفتم روی کاناپه نشستم و تلویزیون نگا کردم ........
ولی نمیدونم چیشد همونجا خوابم برد
ویو کوک
کار های امروزه شرکت خیلی خستم کرده بود به علاوه توی باند چند تا جاسوس پیدا شده بود که باید به حسابه اون ها هم میرسیدم .
تو ماشین بودم و داشتم بیرون رو نگاه میکردم که چشمم به یک مغازه لباس فروشی خورد .
به راننده گفتم وایسه و از ماشین پیاده شدم ....
وارده مغازه که شدم یه لباسه ابی چهار خونه دخترونه چشمم رو گرفت ......
تصمیم گرفتم برای ا / ت بگیرمش ......
لباس رو حساب کردم و به سمته عمارت راه افتادیم .......
چند مین بعد
به عمارت رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم ...
وقتی که رفتم تو چشمم با ا / ت خورد که روی کاناپه خوابش برده بود ....
باورم نمیشد چطور آدم میتونست توی خواب هم انقدر ناز و کیوت باشه ......
لباس رو کنار گذاشتم و براید استایل بغلش کردم و به سمته اتاقه خودم راه افتادم ...
ادامه در پارت ۱۶
اسلایده بعدی لباسه ا / ت
رفتیم سره میزه صبحونه .......
وقتی داشتیم صبحونه میخوردیم هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد .
پرش به زمانی که کوک به شرکت رفت
وقتی که کوک رفت من هم رفتم روی کاناپه نشستم و تلویزیون نگا کردم ........
ولی نمیدونم چیشد همونجا خوابم برد
ویو کوک
کار های امروزه شرکت خیلی خستم کرده بود به علاوه توی باند چند تا جاسوس پیدا شده بود که باید به حسابه اون ها هم میرسیدم .
تو ماشین بودم و داشتم بیرون رو نگاه میکردم که چشمم به یک مغازه لباس فروشی خورد .
به راننده گفتم وایسه و از ماشین پیاده شدم ....
وارده مغازه که شدم یه لباسه ابی چهار خونه دخترونه چشمم رو گرفت ......
تصمیم گرفتم برای ا / ت بگیرمش ......
لباس رو حساب کردم و به سمته عمارت راه افتادیم .......
چند مین بعد
به عمارت رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم ...
وقتی که رفتم تو چشمم با ا / ت خورد که روی کاناپه خوابش برده بود ....
باورم نمیشد چطور آدم میتونست توی خواب هم انقدر ناز و کیوت باشه ......
لباس رو کنار گذاشتم و براید استایل بغلش کردم و به سمته اتاقه خودم راه افتادم ...
ادامه در پارت ۱۶
اسلایده بعدی لباسه ا / ت
- ۱۱.۲k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط