{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت5

قسمت5
سهون
با اینکه خسته بودم ولی میخواستم خودم غذا درست کنم رسیدیم خونه
_کای خیلی گشنته یا میتونی صبر کنی من برم حموم؟
"نه الان برو بیا
_باشه پس زود میام
رفتم تو اتاق رفتم حموم تو 5دیقه خلاصش کردم اومدم بیرون لباسامو عوض کردم رفت تو هال داشت یه چیزیو میخوند
_چی میخونی
"ها؟اومدی این پرونده ی جدیده دارم میخونمش
_اها
رفتم غذا درست کنم(کد بانو)شما؟(نویسنده)خانومی یا اقا(خانوم)اها من هیچم کد بانو نیستم(کد اقا)این قابل درکه(بععععلللههههه)
کای
داشتم پروندرو میخوندم که با یه چیزی مواجه شدم شیو لوهان رئیس کل شده؟ها ینی الان رسما بدبخت شدم(چرا؟)چون شیو لوهان یا همون لوهان(لولو ی خودمون)میشناسیش؟(خودم نوشتمشا)حالا همون لولو یه مدت عاشق سهون بود و واسه این موضوع یه 6 ماهی درگیری داشتیم(اها)بله بدبخت شدم ینی باس چار چشمی سهونو بپام تو افکارم غرق بودم که فک کنم برقا رفت اووف خدا حالا دقیقا از این لحظه باید شروع کنی؟(چیو؟)سهون از تاریکی میترسه(چرا راستی؟) چون وقتی که برقا رفته بوده و همه جا تاریک بوده  خانوادشو از دست میده(اها)به خودم اومدم و چراق قوه ی موبایلمو روشن کردمو رفتم طرف اشپزخونه
"سهونا
_ک...کای
دوباره لکنت گرفت اووف
دیدگاه ها (۴)

قسمت6هر موقع تاریک میشه همین طوری میشه میشه توضیح بدید(بله.ا...

اخی خخ

عاقا من الان چه کنم حوصله ام پوکید

بعله بعد از سحر چطوره باهم بریم

اورلورا

forcer by your sideبه اجبار کنار تو part:17ویو جینا صبح با د...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

‏🦙[۰۷:۰۳ ~ ۰۷:۰۵ به وقت ژاپن]جت‌لگ*.. بازم همه چیز رو خراب ک...

رمان: قلب در تاریکی

Enemys Embrsce [ part ۲۹ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط