{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وئول میبینی میبینی چطور عذابم میده مگه من از پنی و ربکا چی کم ...

𝒫𝒶𝓇𝓉 ①⑤





وئول میبینی؟ میبینی چطور عذابم میده؟ مگه من از پنی و ربکا چی کم دارم که اونا رو اینقدر دوست داره؟
£اینقد زود خودت رو نباز! تلاش کن بدستش بیاری! اصلا از کجا میدونی راست میگن؟
+ هیچی نمیدونم فعلا!
&از اینکه با بورام رو به رو بشم و بگم نتونستم جلوی بدبخت شدنش رو بگیرم شرم داشتم... مطمئن بودم قلبش میشکنه اما بدتر از اون پدر بزرگ گفته بود بورام رو خبر کنم تا اونم بیاد! گیر کرده بودم و از یه طرف اگه زنگ نمیزدم و نمیومد اتفاق خوبی میفتاد... با قرار گرفتن دستی روی شونه ام برگشتم و با دیدن یونگی آهی کشیدم
- من بهش زنگ میزنم
& یونگی
- نمیتونی بهش بگی بیاد چون بهش قول دادی نزاری این ازدواج اجباری سر بگیره اما حالا که کاری از دستمون برنمیاد باید با هم صحبت کنیم تا حداقل به عنوان دو تا هم خونه کلاهمون تو هم نره
& یونگی اینقدر از بورام متنفری؟
- تنفر؟ چی میگی جیهوپ
& ربکا و پنی رو میتونی تحمل کنی اما بورام رو نه! چه معنی ای میتونه داشته باشه؟
- اشتباه میکنی جیهوپ! اونو به اندازه خواهر نداشته ام دوست دارم.... و فقط همین...
&خیلی خب بهش بگو بیاد...
- موبایلم رو از جیبم در اوردم و شماره بورام رو گرفتم! کمی بعد صداش توی گوشم اکو شد
+ اه این دیگه کیه؟ با دیدن اسم یونگی ابرو هام بالا پرید و با تعجب به صفحه گوشی خیره شدم
£ کیه؟
+ ی... یونگی
£ جواب بده ببینم
+ دکمه برقراری تماس رو لمس کردم و گفتم « الو یونگی... کاری داشتی؟
- سلام بورام! شبت بخیر... راستش من و جیهوپ نتونستیم جلوی این ازدواج رو بگیریم و الان پدربزرگت خواسته بیای اینجا تا راجب مراسم صحبت کنن
+ ربکا چی میشه؟
- چی؟ جیهوپ بهت گفته
+ اونکه ور دل خودته... پس راسته عاشقشی.... فکرت رو مشغول نکن خودش زنگ زده اینا رو بهم گفته !
+ بیا اینجا مفصل برات توضیح میدم
+ تنها نیستم! میتونم وئول رو هم بیارم
+ وئول؟ کی برگشته؟ اره میتونی
+ ممنون... با قطع شدن تماس آهی کشیدم و در م
حالی که به سمت عمارت مین میرفتم به وئول گفتم « باید برم عمارت مین...
£ خب... خب منو سر راه پیاده کن
+ بیخود! گفتم تو هم میارم
£ ودف به من چه ربطی داره
) نمیخواهی عشقت رو ببینی؟ جیهوپ هم اونجاست هااا
£ خیلی داری حرف میزنی هااا
+ من که به عشقم عین آدم نرسیدم اما تو حداقل برای جیهوپ بجنگ! قبل از اینکه دیر بشه
£ نیم وجب بچه عین فیلسوف ها داره حرف میزنه... بیا پایین ببینم... اصلا از کجا معلوم عاشقت نشد؟
+ یونگی در قلبش رو برای هر کسی باز نمیکنه...
دیدگاه ها (۱)

𝒫𝒶𝓇𝓉 ①⑥+ یونگی در قلبش رو برای هر کسی باز نمیکنه... وقتی ربک...

𝒫𝒶𝓇𝓉 ①⑦وای به حالت گوش نکنی و بری سراغش! اون موقع خودم تیکه ...

سلام خوشملامن تا پارت ۲۰ فیک رو نوشتم اما وجدانم اجازه نمی د...

𝒫𝒶𝓇𝓉 ①④+ با فرا رسیدن شب دوش مختصری گرفتم و دوباره کمد لباسم...

𝒫𝒶𝓇𝓉 ①⓪- با این حرف بورام سرم رو بالا اوردم و به در نگاه کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط