{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات یک آرمی فصل پارت

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۸


از روبروی در خودمو کشیدم کنار،چرا توی خونه ای زندگی کنم که خاطره‌ از هر دیوارش میباره؟! خونشون بدون حضور خودشون برام هیچ معنایی نداره! من خودشونو میخوام، آره خودشونو!
با احساس ویبره توی جیب شلوارم گوشیمو در آوردم.
جونگ‌کوک بود،یعنی الان جوابشو بدم؟
بابا گوربابای دلتنگی!
با شنگولی گوشیو گذاشتم در گوشم
+الووووو
صدای آرامش بخشش که پر از خونسردی بود تو گوشیم پیچید
_دختره ی روانی! چرا زدی از خونه بیرون خو؟
+اه دلت میاد کوکی! من؟ روانی؟
_اوفف چه خودشم ناز میکنه! بیرون خطرناکه دختر! برگرد خوابگاه آسترو.. اون‌‌وو بهم زنگ زد، چی گفتی انقدر داد و بیدا میکرد برا خودش؟
+اینجا هیچکس سلامته روانی نداره! اونم جزو روانی‌ترین هاست..
_به هرحال این دلیل نمیشه اینجوری با احساساتشون بازی کنی! همشون نگرانت شده بودن
+تو واقعا میخوای من برگردم به اون خونه ی خراب شده؟
_اَه! چقدر پاچه میگیری! جوری میگی انگار ارث بابات رو خوردن!
+من برنمیگردم پیش اون دوسته بازیگره جنابعالی! اصن غیرت شما کجا رفته جناب جئون؟ منو دو دستی تقدیم کردی به کسی که اون شب بزور لب های منو به چنگ میکشید؟!؟!
چند لحظه حرفی بینمون رده بدل نشد.
تا صدای شوکه ی کوک به گوشم خورد
_چی وانیا؟! منظورت چیه؟ یعنی میگی کسی که اون شب به تو سوء‌قسط داشته اون‌‌وو بوده؟؟؟؟
+اینکه خبر نداشتی زیاد متعجبم نکرد به هر حال.....
_همین الان از اون خیابون لعنتی گورتو گم میکنی میای نیویورک! برات بلیت میخرم! همین الان یه راست میری فرودگاه!!!!!
+ولی من که...
_وانی صدای چشمت رو نشنیدم!!
+م....
_به زمین و زمان قسم! رفتم تو فرودگاه نیویورک اثری ازت ندیدم! به مردونگیم قسم،اول خودتو آتیش میزنم بعد خودمو! ببینم کی میتونه جلومو بگیره!
صدای بوق قطع کردنش تو گوشم پیچید.
اوه اوه! حالا انگار ما اینکارو کردیم!
مال خودش ماله، ماله مردم بیت‌الماله..
بخدا هیچکس سلامت روانی اینجا نداره (آره وانی جانم تو سالمی بقیه مشکل دارن!) حرفی داری تیانا خانوم؟؟؟؟ (نه‌نه! گلم.. حق باشماست) بخدا به توام یه چیزی میگما! این زندگیه گذاشتی برا ما؟؟؟ (حالا باشه قشنگم حرص نخور! حرص بخوری کچل میشی، زشت میشی، اعضا نمیان بگیرنتا! از ما گفتن بود.) برو بابا توام دلت خوشه! (خیلی این چندوقت بی ادب شدیا!) بلععع... به لطف شماست! (قربونت عزیزم! من که کاری نکردم..) میگم روانی واقعی توییا! اسم من بد در رفته! (با من بودی دقیقا؟) نه جانم! با خودم بودم.. (خب گلم من دیگه برم کاری نداری؟!) نه قشنگم مراقب خودت باش!.. بازم بیا خوشحال شدم (چشم قشنگم.. بای‌بای!)
.....
.
.
.
.
.
.
دیدگاه ها (۵۱)

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۹به شماره ی صندلیم یه نگاهی انداخت...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۱۰۵ ساعت بعد:هوا کاملاً تاریک شده ...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۷ام‌جی: واا میخوای کجا بری؟+من از ...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۶با این لحن مهربونم نیشش تا بناگوش...

وقتی عضو هشتم بی تی اسی

برای بابا فصل 2 پارت 3

P²⁰الان یک ماه از مرگ تهیونگ میگذره و با اجبار پدرم قرار با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط