بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد
بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد
ناز چشمان قشنگ تو کشیدن دارد
آتش از حرم تنت سخت به خود می پیچد
دل من شوق ِ در آغوش پریدن دارد
لب ِ تـو کهنه شرابی ست و من می دانم
بوسه از طعم دهان تو چشیدن دارد
چشــم ِ تــو ریخته بر هم من ِ معمولـی را
یک نگــاه ِ تــو به من جامه دریدن دارد
سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری
قلـب ِ من سوی شمـا میل ِ تپیدن دارد
وصـل ِ تــو خواب و خیال است ، ولی باور کن
بودنت حس ِ عجیبی ست که دیدن دارد
ناز چشمان قشنگ تو کشیدن دارد
آتش از حرم تنت سخت به خود می پیچد
دل من شوق ِ در آغوش پریدن دارد
لب ِ تـو کهنه شرابی ست و من می دانم
بوسه از طعم دهان تو چشیدن دارد
چشــم ِ تــو ریخته بر هم من ِ معمولـی را
یک نگــاه ِ تــو به من جامه دریدن دارد
سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری
قلـب ِ من سوی شمـا میل ِ تپیدن دارد
وصـل ِ تــو خواب و خیال است ، ولی باور کن
بودنت حس ِ عجیبی ست که دیدن دارد
- ۲.۰k
- ۲۲ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط