{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد

بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد
ناز چشمان قشنگ تو کشیدن دارد
آتش از حرم تنت سخت به خود می پیچد
دل من شوق ِ در آغوش پریدن دارد
لب ِ تـو کهنه شرابی ست و من می دانم
بوسه از طعم دهان تو چشیدن دارد
چشــم ِ تــو ریخته بر هم من ِ معمولـی را
یک نگــاه ِ تــو به من جامه دریدن دارد
سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری
قلـب ِ من سوی شمـا میل ِ تپیدن دارد
وصـل ِ تــو خواب و خیال است ، ولی باور کن
بودنت حس ِ عجیبی ست که دیدن دارد
دیدگاه ها (۱)

روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیستروزی که دیگر قلب من ب...

بردی از یادم بر این ماتم عزادارم هنوزاعترافی تلخ خواهی؟ دوست...

وقتی میشود دقایق عمرت را با آدمهای خوب بگذرانی چرا باید لحظه...

لا به لای ساز نفسهایت..پنهان می شوم!اشک می شوم !تا بمانم ......

باز مرغ غزلم میل پریدن داردتا به ایوان نجف شوق رسیدن داردنمک...

بررسی شعر «فاصله چیه؟» از (نقش) بخش نخستــــــــــــــــــــ...

فن فیک از باجی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط