{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بردی از یادم بر این ماتم عزادارم هنوز

بردی از یادم بر این ماتم عزادارم هنوز

اعترافی تلخ خواهی؟ دوستت دارم هنوز

 

گرچه از آغوش بی مهرت بریدم یک زمان

خاطراتت را فلانی پاس می دارم هنوز

 

گاه گاهی با خیالت هم به خلوت می روم

حال می پرسم ز چشمانت هوادارم هنوز

 

روزگاری در پی ام مجنون و شیدا بوده ای

با همان ایام شیرین غرق پندارم هنوز

 

دیگران با طعنه گاهی از تو صحبت میکنند

وای بر من بی وفایی را وفادارم هنوز

 

ماه و سالی طی شده از روزگار عاشقی

سالها هم بگذرد من دوستت دارم هنوز

 

لیک آقا حرفهایم اعترافی بیش نیست

دوست تر دارم غرورم را نگه دارم هنوز   ..
دیدگاه ها (۲)

خاتون ! خودم کتیبه ای از آهم ، دیگر ز تو ملال نمی خواهمحرفی ...

چقدر خاک کنم نعش یاس هایم راو روی هم بگذارم هراس هایم رابه غ...

روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیستروزی که دیگر قلب من ب...

بودنت حس عجیبی ست که دیدن داردناز چشمان قشنگ تو کشیدن داردآت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط