{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جواهری در مافیا پارت

رمان جواهری در مافیا پارت ۹

لیدیا:... نفهمیدم چیکار کردم.. نفهمیدم.. که چرا.. رفتم جلوی...لیام.. نمیدونم چرا... به جاش تیر خوردم... اما.. تنها چیزی که میخوام.. اینه که.. اون... الیاس عوضی بمیره... عوضی.. که... مامانمو.. کشت.. این اولین بار بود اون عوضیو میدیدم.. حالا فهمیدم.. چرا.. هیچوقت نتونستم ببینمش.. چون اونو.. بابام.. کسی.. که حتی نمیشه بهش گفت بابا... باهم.. مامانمو کشتن... میوفتم رو زمین... و... لیدیا: وقتی افتادم.. لیام منو گرفت... زیر لب لعنتی گفت..... به سختی و با کلی درد میگم..(اگه نکشیش...دفعه بعدی که ببینمت..خودم میکشمت)...
لیام: عصبانی شدم ... نمیتونستم الیاس رو الان بکشم... رفتن سمتش محکم زدم تو گوشش ... خدمتکارام لیدیا رو بردن اتاق درمان... وقتی سربازاش دیدن من خیلی عصبانی ام فرار کردن اما الیاس افتاده بود دستم ... زدمش زدمش... بلند شد .. با پا زدم تو شکمش و با دست زدم تو گیجگاهش... بیهوش شد .. نمیدونم چرا رو لیدیا حساس شده بودن بعد اون روز الیاس رو نگه داشته بودم ولی فرار کرد..‌ از اون روز به بعد نرفتم دیدن لیدیا ..‌ دلم نمیخواست زخمی ببینمش ..

پارت بعد رو بنویسیم؟
دیدگاه ها (۳)

رمان جواهری در مافیا پارت ۱۰لیدیا: تازه تیر خورده بودم و از ...

رمان جواهری در مافیا پارت ۱۱ لیام : الیاس اون دختر کشید عقب...

رمان جواهری در مافیا پارت ۸لیدیا:... ها؟؟ الیاس... عوضی.. فه...

رمان جواهر در مافیا پارت ۷لیدیا: صورتمو از بین انگشتاش نجات ...

پارت ³⁶ + ( کوک تا اونجا رسوندم وارد عمارت شدم کخ پدرم با قی...

#شراب_سرخ Part: ³⁶ اسلحه هاشون رو انداختن و رفتن عقب....چانگ...

رز صورتی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط