{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جواهری در مافیا پارت

رمان جواهری در مافیا پارت ۸

لیدیا:... ها؟؟ الیاس... عوضی.. فهمیدم چرا منو زنده نگه داشته.. همش زیر سر اون الیاس عوضیه... به خاطر اون.. منو زنده نگه داشته(ببین عوضی....اون...حتی نمیشه بهش گفت نامزدم....اون هیچ اهمیتی به من نمیده..حتی اگه همین الان منو بکشی جنازه امو بفرستی براش باز هم براش اهمیت نداره..حالا میخوای زنده نگه داری نگه داری...احمق)

لیام: تو چی فکر کردی ؟...فکر کردی فقط به خاطر الیاس نگهت داشتم... سخت در اشتباهی... در ضمن اینکه من چطوری میخوام ازت در برابر الیاس استفاده کنم دیدنیه .... تو نگران نباش .....اعصابم مثل همیشه خورد بود... صدای در اومد ... خدمتکارام در رو باز کردن لیدیا هم اومده بود از اتاق بیرون و داشت نگاه می‌کرد... الیاس آروم آروم اومد تو ... من آروم آروم رفتم سمتش .. تا اومد بزنه تو گوشم دستشو گرفتم و محکم پیچوندم..‌ الیاس : دستمو ول کن مرتیکه .‌.. دستشو ول کردم ‌... به لیدیا گفتم دیدی ؟ من الیاس رو به اینجا کشوندم اونم با وجود تو...الیاس تفنگشو در آورد به سمت من.‌.. منم تفنگمو در آوردم به سمت اون... هر دو همزمان تیر زدیم و......

پارت بعدی رو بنویسیم؟
دیدگاه ها (۴)

رمان جواهری در مافیا پارت ۹لیدیا:... نفهمیدم چیکار کردم.. نف...

رمان جواهری در مافیا پارت ۱۰لیدیا: تازه تیر خورده بودم و از ...

رمان جواهر در مافیا پارت ۷لیدیا: صورتمو از بین انگشتاش نجات ...

رمان جواهری در مافیا پارت ۶لیدیا: اروم.. چشمامو باز میکنم. ن...

Part:52. #ریاست.عشقاز ماشین پیاد...

عشق ممنوعه

اشتباه‌خاص!پارت⁵-:لباساشو عوض کرد..اروم ب سمت مبل پسر اومد.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط