{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا که عاشق شده بودم و جانم را برای ماه‌گل می‌دادم، باید

حالا که عاشق شده بودم و جانم را برای ماه‌گل می‌دادم، باید مال من می‌شد. اگر لازم بود از روی لَش همه رد شوم، رد می‌شدم. وقتی عشق تو دل آدم می‌نشیند، آدم، آدمِ دیگری می‌شود. حاضر است هر مسیری را تا ته برود؛ خوفی هم از هیچ‌چیز و هیچ‌کس ندارد؛ اما خب، می‌شد خیلی بهتر عمل کنم. مستر قول داده بود از مملکت خارجم کند. فکر کنید، ماه‌گل روزی چشم باز کند و ببیند در لندن است. دیگر حرفی برایش می‌ماند؟
دیدگاه ها (۱)

هیچ نرفت و نرود از دل من صورت او...

تقصیر تو نیست... تمام کافه های شهر، کوچه ها و خیابان ها، خائ...

نگفتی بی‌وفا یارا که دلداری کنی ما را ؟

جان در تنِ من چه کار دارد بی تو؟؟

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :در این جهان‌بینی، دنیا...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :اجازه دهید موضوع را فر...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :اجازه دهید موضوع را فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط