عشق چیز خوبیه پارت

عشق چیز خوبیه پارت ۱۳
توی بیمارستان با هم صحبت کردیم
هلن : عشقم بهم خیانت کرد
ات : چی چی میگی
هلن : همون پسره بود بوگوم اون بهم خیانت کرد
ات : همون که گفتی عاشقشی
هلن : اره واقعا این چند خیلی داره بهم سخت میگذره
ات : درکت میکنم ولی بدون من پیشتم همیشه
هلن : ملسیی عشقمممم
ات : خواهش میکنم قشنگم
ویو کوک
اخه من چرا اون دختره رو اوردم اینجا اخه چمیدونستم دوست اته الان ات از دستم خیلی ناراحته چرا من اون دختره رو زدم نباید اینکارو میکردم خیلی پشیمونم ای کاش میشد به عقب برگردم
خداکنه ات از دستم خیلی ناراحت و اعصبانی نباشه هر کاری میکنم منو ببخشه
ویو ات
از دست کوک خیلی اعصبانی و ناراحتم باورم نمیشه همچین کاری اونم با دوست صمیمیم کرد میدونم نمیدونست که دوست صمیمه ولی نباید دست روی دختر بلند کنه
هلن رو رسوندم خونه و رفتم خونه کوک رو دیدم توی حال نشسته
کوک : ات چیشد ؟
ات : .....
کوک : چرا جواب نمیدی ؟
ات : چرا میپرسی چرا خودت نمیدونی چه اشتباهی کردی ؟
کوک : میدونم عشقم ببخشید واقعا متاسفم من نمیدونستم دوست صمیمیته
ات : میدونم ولی نباید دست روی دختر بلند کنی مگه ما چه گناهی کردیم ؟
کوک : هیچ گناهی میدونم اشتباه کردم ببخشید
ات : حرف نزنیم دیگه راجبش اعصبانی میشم
کوک : باشه عشقم
ویو ات
باید یه کاری بکنم که اعصبانی شه باید تلافی کنم کاری که با دوست صمیمیم کرد رو
اها فهمیدم الان حاضر میشم و میرم پارتی و توی پارتی از خودم استوری میزارم و لباس باز میپوشم مطمعنم کوک میبینه و میاد
ات : من میخوام برم بیرون
کوک : کجا ؟
ات :چیکار داری من میخوام کجا برم
کوک : باشه ( با ناراحتی )
رفتم حاضر شدم و روی لباسم یه کت پوشیدم که کوک گیر نده
رفتم به کلاب و کلی رقصیدم و از خودم استوری با لباس بازم
ویو کوک
تو فکر این بودم که یعنی کجا رفته ات
که یهو دیدم ات استوری گذاشته دیدم با یه لباس باز داخل کلاب استوری گذاشته
خیلی اعصبانی شدم
کوک‌ : بادیگارد
بادیگارد : بله قربان
کوک : ادرس جایی که ات رفته رو در بیار
بادیگارد : فهمیدم قربان
ویو چند دقیقه بعد
تو فکر بودم که بادیگارد اومد
بادیگارد : قربان فهمیدیم خانم ات کجان
کوک : کجان
بادیگارد : توی یه کلاب به اسم خوشگذرونی هستن
کوک : باشه بریم همونجا
ویو ات
توی کلاب بودم و داشتم میرقصیدم که دیدم در کلاب باز شد و کوک اومد داخل میدونستم میاد یس
رومو اونور کردم که مثلا ندیدمش
یهو اومد جلوم و چونم رو با دستش گرفت
کوک : تو اینجا چیکار میکنی ؟
ات : دوست داشتم بیام
کوک : که اینطور پس دوست داشتی بیای
با کوک رفتیم خونه فکر کردم قراره تنبیهم کنه ولی خداروشکر چیزی نگفت و خوابید
ادامه دارد
شرط : ۱۰ لایک ۵ کامنت
دیدگاه ها (۹)

🛐🛐🛐سوال پست : بارون یا افتاب ؟

مرسی از حمایتاتون قشنگا 💕💕راستی مرسی که ۵۰ ایمون کردین الان ...

امروز لایو بود 😂😂😂سوال پست : به لایو کوک رسیدی ؟

😭😭😭

عشق چیز خوبیه پارت ۱۲ بادیگارد اومد بادیگارد : قربان فهمیدم ...

عشق چیز خوبیه پارت ۱۱که یهو پدر لوسیفر اومد و تفنگ رو سمت من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط