من دلم خواست که نازت بِخرَم،
من دلم خواست که نازت بِخرَم،
حرفے هست؟!
تا شوے رونقِ شام وُ سَحرَم،
حرفےهست؟!
نذرِ دل بود غرورم کفِ پایت اُفتد
پردهےِ صبر به پیشت بِدَرَم،
حرفے هست؟!
از بخاراےِ دلم سینه کِشان میآیم
بر سمرقندِ لبت،
جان سِپُرَم،
حرفے هست؟!
من دلمخواست تو را لیلے وُشیرین سازم
خود که مجنونتر وُ فرهادترم،
حرفے هست؟!
آنچنان در بغلت محو شَوم،
گُم گردم
تا نیابد کسی از من اثرم،
حرفے هست؟!
من دلمخواست که عاشق بِشوم،
دَندَم نرم!
آبرو از دلِ شیدا بِبرَم،
حرفے هست؟! . .
حرفے هست؟!
تا شوے رونقِ شام وُ سَحرَم،
حرفےهست؟!
نذرِ دل بود غرورم کفِ پایت اُفتد
پردهےِ صبر به پیشت بِدَرَم،
حرفے هست؟!
از بخاراےِ دلم سینه کِشان میآیم
بر سمرقندِ لبت،
جان سِپُرَم،
حرفے هست؟!
من دلمخواست تو را لیلے وُشیرین سازم
خود که مجنونتر وُ فرهادترم،
حرفے هست؟!
آنچنان در بغلت محو شَوم،
گُم گردم
تا نیابد کسی از من اثرم،
حرفے هست؟!
من دلمخواست که عاشق بِشوم،
دَندَم نرم!
آبرو از دلِ شیدا بِبرَم،
حرفے هست؟! . .
- ۲۴۶
- ۱۱ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط