••

••
در کتاب سال بلوا نوشته:
انگار
قلبم را از سینه‌ام بیرون می‌کشیدند
و در دست می‌فشردند
صدای گریه‌ی خودم را از سال‌های قبل می‌شنیدم..🍂

#عباس_معروفی
.
#درباب‌ادبیات
دیدگاه ها (۲)

موسیقی

صدای خش‌خش برگ برگ زرد و نارنجی چه قرمزه گونه‌هاتسرده هوای ...

مافیای من

واکس حتی به الستور نگاه هم نکرد. مستقیم رفت سمت لوسیفر. لوسی...

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

چند پارتی بازی ممنوع

طاقت آوردی خلیج فارس من!این همه سال‌ها با خاطرات خوبسفره‌ی آ...

برده عمارت جئون

📖 «تو، فعلِ بی‌پایانِ قلبِ من»شاید بعضی آدم‌ها را،پیش از آنک...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط