{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیم‌های گیتار امروز دیگر تار نیستند، انگار کلاف‌های از هم

سیم‌های گیتار امروز دیگر تار نیستند، انگار کلاف‌های از هم گسسته‌ی اشک‌اند. هر بار که انگشتانم را روی آن‌ها می‌کشم، نُت‌ها نه از سرِ هنر، که از سرِ فریاد می‌لرزند. انگار هر ضربه، زخمی را دوباره روی پوستِ موسیقی باز می‌کند. صدای گیتار، تنها چیزی است که اجازه دارد در این سکوتِ خفقان‌آور، جیغ بزند. نواختن، دیگر برای شنیده شدن نیست؛ برای این است که این سنگینیِ توی سینه‌ام، فقط کمی از طریق این سیم‌ها بیرون بریزد و در هوا محو شود.

#آهنگ
#غمگین
دیدگاه ها (۰)

در زندگی‌ام، انگار در یک جنگِ همیشگی هستم که هیچ قهرمانی ندا...

فنجان قهوه، گرم است اما من لرزشِ سرمایی را در وجودم حس می‌کن...

وقتی همه چیز به تو ضربه می‌زند، دیگر نه از درد می‌لرزی و نه ...

کپشن:

عاشقانه های شبنم

p2ناگهان، خاطره‌ای که سال‌ها زیر لایه‌های خاکستر عشق دفن کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط