{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PR

#P𝗔R𝗧 : 63
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عشق ترسناک
✦...............................
❗جائو سدنا توسط کیم لارا حذف شد .

❗: کیم تهیونگ توسط لی سوهو حذف شد.

همین صدا مثل خنجری تو قلب لارا فرو رفت
دنیا دور سرش چرخید
پاهاش سست شد و بی‌صدا روی زمین سرد افتاد بیهوش ، با چشمانی که هنوز به امید بسته مونده بودن.

❗: کیم جنی توسط کیم جنی حذف شد.

❗: لالیسا توسط جئون هانول حذف شد.

❗: لی نیلی توسط هوانگ جونهی حذف شد.

❗: کیم نامجون، جانگ هوسوک فراری.

❗: برنده مافیا.

❗ساید مافیا:جئون هانول مافیا، هوانگ جونهی مافیا، لالیسا مافیا، پارک جیمین مافیا، کیم هانا مافیا، جائو سدنا مافیا، لی سوهو مافیا، جئون جونگ‌کوک پدرخوانده.

چند ساعت بعد،

لارا با دستای لرزون چشماشو باز کرد
دلش می‌خواست همه‌ش یه کابوس باشه
یه بازی مسخره...
اما واقعیت مثل سیلی تو صورتش خورد..مگه چه کار اشتباهی کرده بود که اینجوری باید تاوانش رو پس میداد اونم با از دست دادن عزیز ترین هاش

این چند ساعت براش مثل قرن‌ها درد کشیدن بود؛ هر لحظه، هر نفس، یه زخم تازه.

بلند شد فریاد زد:تهیونگ! می‌دونم صدامو می‌شنوی... لطفاً تو دیگه... تو دیگه منو تو این جهنم تنها نذار!

اطرافش خالی بود، فقط سکوت سنگین. فکش از ترس و غم می‌لرزید. نوتیف گوشی اومد؛ با امید دیوانه‌وار بازش کرد، اما پیام مثل تیر خلاص بود:

«ته قصه، آخر خط. امیدوارم منو ببخشی بابت کارایی که مجبور بودم بکنم، I love you jk -»

جیغی از ته دل کشید، گوشی رو با تمام وجودش کوبید به دیوار. خورد خورد شد، مثل قلبش..
جونهی با عجله دوید تو اتاق صورتش پر از نگرانی بود
خیلی نگران این بود که لارا بلایی سر خودش بیاره اما
خودش هم تو آتیش بود آتیشی که جک بخاطر انتقام برپا کرده بود
دردی که هیچ‌کس جز خودش نمی‌فهمیدش درد از دست دادن کسی که تازه به دستش اورده بود..

جونهی بغـلش کرد اما برای لارا دیگه هیچ اشکی باقی نمونده بود فقط سک ــ سکه‌های خشک، لرز وحشتناک
زمزمه کرد:به تهیونگ بگو بیاد... فقط اون میتونه کاری کنه سک ـ سکو بندبیاره...

جونهی موهاشو نوازش کرد، صداش لرزید:متأسفم لارا... تهیونگ دیگه..

لارا بدون اینکه اجازه حرف زدن بهش بده فریاد کشید:

+خـفـه شو! تهیونگ حالش خوبه! برمی‌گرده... قول داد ازم محافظت کنه..هق..قول داد هیچ‌وقت تنهام نذاره!

هق‌هق کرد، اما جونهی نتونست تموم کنه:

جونهی: لارا ، می‌دونم سخته ، اما تهیونگ..دیگه مُر

سیلی محکمی از طرف لارا صورت جونهی رو سـوزوند:

+آخرین بارت باشه این حرفو میزنی..تهیونگ حالش خوبه

لارا از تخت پرید پایین ، دوید تو سالن
کل خونه رو زیر و رو کرد
اسم تهیونگ رو با گریه صدا می‌زد:تهیونگ! کجایی؟!

لباس سفید بلندی تنش بود موهاش به‌هم‌ریخته، زیر چشماش گود افتاده
لکه‌های خون روی لباس سفید مثل زخم‌های باز
اما اهمیتی نمی‌داد. فقط می‌گشت، می‌گشت به امید دیدن دوباره داداش بزرگترش به امید دیدن تنها کسی که براش مونده بود ...

یک ساعت گذشت
خونه خالی بود. فقط سه نفر: لارا، جونهی، و جک که از دوربین‌ها لارارو نگاه می‌کرد.

لارا دوباره گشت – اتاق‌ها، راهرو، سردخونه... هیچی هیچ کس رو ندید. برگشت سالن ، لباس خونی رو دید. آشنا... بوی عطر تهیونگ قاطی بوی خـون تازه. بغلش کرد
روی زمین ولو شد
با لباس حرف زد:داداش... می‌دونم خوبی... ایمان دارم بهت، از ته قلبم... ته..لطفا برگرد من بی تو نمیتونم.

جونهی اومد، دستشو گرفت. به زور راضیش کرد
لارا لباس خـونی تهیونگ رو همراه خودش برداشت. از خونه بیرون اومدن

از اون خونه یا کلبه ترسناک که از روز اولش فقط مرگ و عشق سـوزان و نفرت بود. هیچ روز خوشی ندیدن.

«پایان فصل اول»
دیدگاه ها (۲۱)

#درخواستی

#P𝗔R𝗧 : 62〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

خانومی فالوشه@jennie_1996

#P𝗔R𝗧 : 60〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : ۵۰ 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط