شروع اسمات
ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺ̈ߺߺ ³
ܟ᳟ߺܢߺ߭ࡅࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺ̈ߺߺܢߺ࡙ ܝߺ̈ߺߺܣࡏ၄ࡏ
ܢߺ߭၄ܢߺ࡙ࡄܢߺ߭ࡅܣ:: ߊܩܢߺ࡙ࡋܢߺ࡙ ࡅܢߺ࡙ࡏܢߺ߭ࡄ၄ܢߺ߭
*شروع اسمات*
تهیونگ::تا اینو شنیدم جونگکوک رو به دیوار چسبوندم و شروع باز کردن دکمه های لباسش کردم و همزمان هم میبوسیدمش و اون هم شروع به باز کردن دکمه های لباسم کرد الان بالاتنه هردومون لخت بود گذاشتمش رو تخت و روش خیمه زدم
شلوارم و باکسرم و در آوردم کوک رو دیدم که داشت با تعجب به دی..کم نگاه میکرد
تهیونگ::میتونی تو خودت جاش بدی کوچولو؟[با نیشخند]
جونگکوک::معلومه که میتونم ددی
تهیونگ::اووو پس شروع کنیم
تهیونگ::کوک رو لخت کردم از کمرش گرفتم و تو یه حرکت داگی استایلش کردم و بدون هیچ مقدمه ای دی..کم رو واردش کردم
جونگکوک::عاحححححح....ددی ...درد..داره
تهیونگ::بیب کاری میکنم که درد جاشو به لذت بده
تهیونگ:: سعی میکردم که ظرباتم آروم باشه اما ناله های کوک نمیذاشت و هر لحظه منو از خودبی خود میکرد دیگه تحملم تموم شد و ظرباتمو شدید تر کردم
جونگکوک::عاحححححح......ددی تند..تر
تهیونگ::ظرباتمو شدید کردم و هم زمان باهم ارضا شدیم
هردومون به کام و لذت رسیدیم پیش هم دراز کشیدیم و به هم نگاه کردیم
تهیونگ::خیلی دوست دارم،خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم
جونگکوک::فقط میتونم بگم که مرسی که هستی
تهیونگ::دلم نمیخواد این لحظه ها تموم بشن دلم میخواد تا ابد با تو با شم
جونگکوک::قرارم نیست که این لحظه ها تموم بشن پس بیا ازشون تا میتونیم لذت ببریم
تهیونگ::دوباره لبامو گذاشتم رو لباش و بوسه ای فرانسوی رو شروع کردیم و باهم از این لحظه بی پایان لذت بردیم
جونگکوک و تهیونگ اونشب باهم بیدار موندن و از لحظات باهم بودنشون لذت بر دن و تا ابد باهم خوشبخت زندگی کردن
ࡅ᳟ߺߺߊܢߺ࡙ߊܢߺ߭
#ܝܩߊܢߺ߭
#ܝߺ̈ߺߺܣࡏ၄ࡏ
#ܝܩߊܢߺ߭_ܝߺ̈ߺߺܣࡏ၄ࡏ
ܟ᳟ߺܢߺ߭ࡅࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺ̈ߺߺܢߺ࡙ ܝߺ̈ߺߺܣࡏ၄ࡏ
ܢߺ߭၄ܢߺ࡙ࡄܢߺ߭ࡅܣ:: ߊܩܢߺ࡙ࡋܢߺ࡙ ࡅܢߺ࡙ࡏܢߺ߭ࡄ၄ܢߺ߭
*شروع اسمات*
تهیونگ::تا اینو شنیدم جونگکوک رو به دیوار چسبوندم و شروع باز کردن دکمه های لباسش کردم و همزمان هم میبوسیدمش و اون هم شروع به باز کردن دکمه های لباسم کرد الان بالاتنه هردومون لخت بود گذاشتمش رو تخت و روش خیمه زدم
شلوارم و باکسرم و در آوردم کوک رو دیدم که داشت با تعجب به دی..کم نگاه میکرد
تهیونگ::میتونی تو خودت جاش بدی کوچولو؟[با نیشخند]
جونگکوک::معلومه که میتونم ددی
تهیونگ::اووو پس شروع کنیم
تهیونگ::کوک رو لخت کردم از کمرش گرفتم و تو یه حرکت داگی استایلش کردم و بدون هیچ مقدمه ای دی..کم رو واردش کردم
جونگکوک::عاحححححح....ددی ...درد..داره
تهیونگ::بیب کاری میکنم که درد جاشو به لذت بده
تهیونگ:: سعی میکردم که ظرباتم آروم باشه اما ناله های کوک نمیذاشت و هر لحظه منو از خودبی خود میکرد دیگه تحملم تموم شد و ظرباتمو شدید تر کردم
جونگکوک::عاحححححح......ددی تند..تر
تهیونگ::ظرباتمو شدید کردم و هم زمان باهم ارضا شدیم
هردومون به کام و لذت رسیدیم پیش هم دراز کشیدیم و به هم نگاه کردیم
تهیونگ::خیلی دوست دارم،خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم
جونگکوک::فقط میتونم بگم که مرسی که هستی
تهیونگ::دلم نمیخواد این لحظه ها تموم بشن دلم میخواد تا ابد با تو با شم
جونگکوک::قرارم نیست که این لحظه ها تموم بشن پس بیا ازشون تا میتونیم لذت ببریم
تهیونگ::دوباره لبامو گذاشتم رو لباش و بوسه ای فرانسوی رو شروع کردیم و باهم از این لحظه بی پایان لذت بردیم
جونگکوک و تهیونگ اونشب باهم بیدار موندن و از لحظات باهم بودنشون لذت بر دن و تا ابد باهم خوشبخت زندگی کردن
ࡅ᳟ߺߺߊܢߺ࡙ߊܢߺ߭
#ܝܩߊܢߺ߭
#ܝߺ̈ߺߺܣࡏ၄ࡏ
#ܝܩߊܢߺ߭_ܝߺ̈ߺߺܣࡏ၄ࡏ
- ۱۲۸
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط