ادامه پارت ۱
ادامه پارت ۱
تهیونگ سرش رو به نشونه تأیید تکون داد. «آره. چون تو دزدی کردی، پس باید بمونی تا تنبیه بشی. ولی فعلاً…» تهیونگ دستش رو از روی صورتش برداشت و به سمت یخچال رفت. «فعلاً باید غذا بخوری.»
جونگکوک که انگار تازه فهمیده بود قضیه چیه، با خوشحالیِ احمقانهای خندید، طوری که چشمهاش هلالی شد. تهیونگ زیر لب زمزمه کرد: «لعنتی…» و درِ یخچال رو باز کرد. این قرار بود شروعِ یه بازیِ خیلی عجیب باشه، بازیای که شاید تهیونگِ سنگی رو کمکم از پا در میآورد.
پایان پارت ۱
ادامه دارد...
تهیونگ سرش رو به نشونه تأیید تکون داد. «آره. چون تو دزدی کردی، پس باید بمونی تا تنبیه بشی. ولی فعلاً…» تهیونگ دستش رو از روی صورتش برداشت و به سمت یخچال رفت. «فعلاً باید غذا بخوری.»
جونگکوک که انگار تازه فهمیده بود قضیه چیه، با خوشحالیِ احمقانهای خندید، طوری که چشمهاش هلالی شد. تهیونگ زیر لب زمزمه کرد: «لعنتی…» و درِ یخچال رو باز کرد. این قرار بود شروعِ یه بازیِ خیلی عجیب باشه، بازیای که شاید تهیونگِ سنگی رو کمکم از پا در میآورد.
پایان پارت ۱
ادامه دارد...
- ۲۵۱
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط