3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۲۷
کمی با حالت قلقلک شدن رو شکمش حس کرد ولی خستگی دیشب تا حدی بود که حتی نمیخواست چشم از رو هم برداره ولی باز هم سمت پهلوی انگار پرنده ای در حال گشتند بود همچنان چشم بسته آن را پس زد تا راحت تر بخوابه
ولی باز هم سمته گردن و ترقوه هایش رفت با حس خیس و کشیدن لب هایش پلک از رو هم برداشت دیدش کمی تار بود ولی کم کم درست شد
جونگکوک: صبح بخیر زندگیم
هاری لبخندی زد سپس باز هم پلک زد
هاری : صبح شما هم بخیر مرد زندگیم
جونگکوک خندید سپس خم شد و پیشانی هاری را بوسید
دست اش را روی بالشت تکیه گاه سرش و هاری درست در آغوشش دراز کشیده بود باز هم دستش را روی شکم برهنه هاری کشید و لمسش کرد
جونگکوک: وا وا..... زنم خیلی خوابآلود شده
هاری چشم دوخت به جونگکوک و با اخم کیوت گفت
هاری : خیلی بدی جونگکوک کیو دیدی به زنش بگه خوابآلود
جونگکوک شیطون خندید و دستش را از روی شکم هاری برداشت سپس موهایش را از روی گردن و ترقوه ها جمع کرد
جونگکوک: اینجوری نکن میخورمت
هاری : تو به مردم بگو خوابآلود بعدشم بگو اخم نکن میخورمت تازه تهدید هم میکنی
جونگکوک خندید سپس چونه هاری را بوسید
جونگکوک: دیشب خوردمت میخواهی بازم بخورمت ؟
هاری ریز خندیدن ولی اخمش را دیوار صورتش کرد .... جونگکوک کمی دیگه خم شد و پایین ترقوه اش را بوسید و ملاف را پایین کشید سپس خیس سینه هایش را هم بوسید
هاری کمی خجالت زده ملافه را بالا سینه اش کشید تا بدنش را پنهان کنند
هاری : بس کن موضوع رو عوض نکن
جونگکوک سر رو بالشت هاری گذاشت سپس لب پایین هاری را با دو انگشت گرفت ولی فشاری بهش نداد
هاری خندید و ول خورد تا رهاش کند ولی جونگکوک حالا غرق در عشق بازی رها شده بود
لبخندی به خنده های هاری زد سپس با صدا نرم و آرامی گفت ..
جونگکوک: همیشه برام بخند
چشم های مشکی رنگش را در آن چشم های گشاد دوخت دخترک همچنان تیله های پر از عشق اش را روی صورت شوهرش دوخته بود
بلافاصله لب ها یا را رها نمود سپس سمته پیشانی اش هجوم برد نرم و پر از عشق پیشانیش را بوسید
ها یا پلک رو هم گذاشت سپس دستش را روی دستی که حالا نیم رخش را گرفته بود گذاشت
هاری : تا وقتی مال هم باشیم برای هم میخندیم
جونگکوک باز هم سر رو بالشت گذاشت سپس سر شانه برهنه هاری را سفت بوسید
پارت ۲۷
کمی با حالت قلقلک شدن رو شکمش حس کرد ولی خستگی دیشب تا حدی بود که حتی نمیخواست چشم از رو هم برداره ولی باز هم سمت پهلوی انگار پرنده ای در حال گشتند بود همچنان چشم بسته آن را پس زد تا راحت تر بخوابه
ولی باز هم سمته گردن و ترقوه هایش رفت با حس خیس و کشیدن لب هایش پلک از رو هم برداشت دیدش کمی تار بود ولی کم کم درست شد
جونگکوک: صبح بخیر زندگیم
هاری لبخندی زد سپس باز هم پلک زد
هاری : صبح شما هم بخیر مرد زندگیم
جونگکوک خندید سپس خم شد و پیشانی هاری را بوسید
دست اش را روی بالشت تکیه گاه سرش و هاری درست در آغوشش دراز کشیده بود باز هم دستش را روی شکم برهنه هاری کشید و لمسش کرد
جونگکوک: وا وا..... زنم خیلی خوابآلود شده
هاری چشم دوخت به جونگکوک و با اخم کیوت گفت
هاری : خیلی بدی جونگکوک کیو دیدی به زنش بگه خوابآلود
جونگکوک شیطون خندید و دستش را از روی شکم هاری برداشت سپس موهایش را از روی گردن و ترقوه ها جمع کرد
جونگکوک: اینجوری نکن میخورمت
هاری : تو به مردم بگو خوابآلود بعدشم بگو اخم نکن میخورمت تازه تهدید هم میکنی
جونگکوک خندید سپس چونه هاری را بوسید
جونگکوک: دیشب خوردمت میخواهی بازم بخورمت ؟
هاری ریز خندیدن ولی اخمش را دیوار صورتش کرد .... جونگکوک کمی دیگه خم شد و پایین ترقوه اش را بوسید و ملاف را پایین کشید سپس خیس سینه هایش را هم بوسید
هاری کمی خجالت زده ملافه را بالا سینه اش کشید تا بدنش را پنهان کنند
هاری : بس کن موضوع رو عوض نکن
جونگکوک سر رو بالشت هاری گذاشت سپس لب پایین هاری را با دو انگشت گرفت ولی فشاری بهش نداد
هاری خندید و ول خورد تا رهاش کند ولی جونگکوک حالا غرق در عشق بازی رها شده بود
لبخندی به خنده های هاری زد سپس با صدا نرم و آرامی گفت ..
جونگکوک: همیشه برام بخند
چشم های مشکی رنگش را در آن چشم های گشاد دوخت دخترک همچنان تیله های پر از عشق اش را روی صورت شوهرش دوخته بود
بلافاصله لب ها یا را رها نمود سپس سمته پیشانی اش هجوم برد نرم و پر از عشق پیشانیش را بوسید
ها یا پلک رو هم گذاشت سپس دستش را روی دستی که حالا نیم رخش را گرفته بود گذاشت
هاری : تا وقتی مال هم باشیم برای هم میخندیم
جونگکوک باز هم سر رو بالشت گذاشت سپس سر شانه برهنه هاری را سفت بوسید
- ۱۸.۰k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط