{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P2

دیدم داره بیسکوییت میخوره یکم دلم لرزید چون اون هر وقت گشنش بود به من می‌گفت ببین به کجا رسیدیم که دیگه حتی حاضره گشنه باشه ولی با من حرف نزنه .
با پروگی تمام رفتم پایین شیرو از یخچال برداشتم و آرد و مواد پنکیکو و شروع کردم به درست کردن مواد .
می‌تونستم صدای نفسای حرصیشو بفهمم هدفون روی کابینتو برداشتم و گذاشتم آهنگ مورد علاقم پخش شد رفتم توی دنیای آهنگ عاشق صدای این زنم با خوندنش قوسی توی کمرم دادم و مواد و هم میزدم و آروم باهاش زمزمه میکردم .
اصلا هواسم توی این دنیا نبود که یهو توسط شخصی با شتاب به عقب برگشتم ...

جونگ کوک بود ولی این کوک من نبود چشماش قرمز بود از اعصبانیت هدفونو از گوشم کشید که با کشیده شدنش گردنم با فشار به جلو هل داده شد . بغض توی چشمام حلقه زده بود . چرا اینطوریه مگه من کاریش کردم ... با داد گفت
( کوک : ـ و ا.ت : + )
ـ مگه کری چه ساعته دارم صدات میکنم ( با داد )
+ چته چرا داد میزنی خب کوری میبینی که دارم آهنگ گوش میدم ( با کمی داد )
ـ سر من داد میزنی؟
+ داد نزدم فقط ...( با آرومی )
یهو ...
بچه ها ویرایش داده شد
شرطا کامنت:۷۰
لایک :۱۷
دیدگاه ها (۱۶۹)

مهم مهم

P3

P1

Hii

ویو جونگ کوک: وقتی رفت گرفتم خوابیدم ویو میا: از خواب بیدار ...

طراح عشق

part12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط