جونکوک ات رو به دیوار میچسباند و در نزدیک ترین حالت تو ص
جونکوک ات رو به دیوار میچسباند و در نزدیک ترین حالت تو صورت ات غرید
جونکوک: تو میدونی با کی داری حرف میزنی
ویو ات
خیلیی تعجب کردم و همچنین ترسیدم ولی من پرو تر ازین حرفام
ات : اره با یه ادم نفهم ( اسکل یه ملت بخاطر ایشون حاضرند جونشون رو بدن 🙄)
ات ویو
اینو گفتم و مثل چی فرار کردم
رفتم و گشتم تا دستشویی رو پیدا کردم
رفتم داخل مهمونی میخواستم برم پیش بچه ها ( اعضا پسر عمو ات هستن )
دیدم جیمین حواسش اصلا نیست رفتم پشتش و گفتم : پخخخخخخ
جیمین سه متر پرید بالا منم از خنده داشتم پاره میشدم
که یه لحظه چشمم خورد به اون یخچاله متحرک
خندم محو شد حالا ۲ هزاریم افتاد که طرف کیه
جیمین : ات نزیک بود سکته کنم
نگاهم رو از پسره گرفتم و به جیمین زدم تو گوشش گفتم :
این کیه
جیمین: پسر عمو جونتتت
جونکوک هم تعجب کرد و گفت :
تو همون دختر پرو هستی
ات :
حتما تو هم همون یخچال متحرک هستی
همینجوری داشتیم کل کل میکردیم که
جیهوپ گفت : وایسا شما همو کجا دیدین
جونکوک: اومد تو اتاق من
ات : خب فکردم دستشویی هست
.....
جونکوک: تو میدونی با کی داری حرف میزنی
ویو ات
خیلیی تعجب کردم و همچنین ترسیدم ولی من پرو تر ازین حرفام
ات : اره با یه ادم نفهم ( اسکل یه ملت بخاطر ایشون حاضرند جونشون رو بدن 🙄)
ات ویو
اینو گفتم و مثل چی فرار کردم
رفتم و گشتم تا دستشویی رو پیدا کردم
رفتم داخل مهمونی میخواستم برم پیش بچه ها ( اعضا پسر عمو ات هستن )
دیدم جیمین حواسش اصلا نیست رفتم پشتش و گفتم : پخخخخخخ
جیمین سه متر پرید بالا منم از خنده داشتم پاره میشدم
که یه لحظه چشمم خورد به اون یخچاله متحرک
خندم محو شد حالا ۲ هزاریم افتاد که طرف کیه
جیمین : ات نزیک بود سکته کنم
نگاهم رو از پسره گرفتم و به جیمین زدم تو گوشش گفتم :
این کیه
جیمین: پسر عمو جونتتت
جونکوک هم تعجب کرد و گفت :
تو همون دختر پرو هستی
ات :
حتما تو هم همون یخچال متحرک هستی
همینجوری داشتیم کل کل میکردیم که
جیهوپ گفت : وایسا شما همو کجا دیدین
جونکوک: اومد تو اتاق من
ات : خب فکردم دستشویی هست
.....
- ۱۱۹
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط