{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩
پارت۶

جونکوک ات رو به دیوار می‌چسباند و در نزدیک ترین حالت تو صورت ات غرید
جونکوک: تو میدونی با کی داری حرف میزنی

ویو ات

خیلیی تعجب کردم و همچنین ترسیدم ولی من پرو تر ازین حرفام

ات : اره با یه ادم نفهم ( اسکل یه ملت بخاطر ایشون حاضرند جونشون رو بدن 🙄)

ات ویو

اینو گفتم و مثل چی فرار کردم
رفتم و گشتم تا دستشویی رو پیدا کردم
رفتم داخل مهمونی میخواستم برم پیش بچه ها ( اعضا پسر عمو ات هستن )
دیدم جیمین حواسش اصلا نیست رفتم پشتش و گفتم : پخخخخخخ
جیمین سه متر پرید بالا منم از خنده داشتم پاره میشدم
که یه لحظه چشمم خورد به اون یخچاله متحرک
خندم محو شد حالا ۲ هزاریم افتاد که طرف کیه

جیمین : ات نزیک بود سکته کنم
نگاهم رو از پسره گرفتم و به جیمین زدم تو گوشش گفتم :
این کیه
جیمین: پسر عمو جونتتت
جونکوک هم تعجب کرد و گفت :
تو همون دختر پرو هستی
ات :
حتما تو هم همون یخچال متحرک هستی
همینجوری داشتیم کل کل میکردیم که
جیهوپ گفت : وایسا شما همو کجا دیدین

جونکوک: اومد تو اتاق من

ات : خب فکردم دستشویی هست
.....
دیدگاه ها (۴)

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۷ویو جونکوک : ای خدا بهترین ماف...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۸ویو ات با چیزی که گفت نفس کشید...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۵ویو ات مثل چی دستشویی داشتم از...

استایل جونکوک

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۳ویو ات ( وقتی رسیده خونه )ات :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط