ویو ات ( وقتی رسیده خونه )
ویو ات ( وقتی رسیده خونه )
ات : سلام
م ات ( مامان ات ) : سلام کوفت کجا هستی نگاه ساعت کن دیر شدهههه
ات : مامان خوشگلم کمنر حرص بخور پوست خوشگلت خراب میشه
م ات : باشه حالا نمی خواد شرین زبونی کنی برو لباس که گفتم رو ببپوش
ات ویو
امدم مخالفت کنم ولی دیدم چقدر اعصبانی هست گفتم حرف نزنم بهتره
ات : باشهه
ات ویو
رفتم لباسم رو پوشدم واقعا خوشگل بود ولی خب سلقیه من نبود ولی مجبورم بعدش یکم ارایش کردم و خودم تو ایینه نگاه کردم خیلی خوب شده بودم داشتم قربون صدقه خودم میرفتم که یادم امد باید برم
تند رفتم پایین
جیمین : اوهههه ابجی قشنگم امشب باید از کنار خودم جم نخوری وگرنه میدوزنت
ات : باشه حالا انقدر مزه نریز
پ ات ( پدر ات ) : بیان سوار شید دیر شدددد
ات و جیمین : اومدیم
تو راه بودیم که به یه ویلا بزرگ رسیدیم
ات : بابا مگه نمریم خونه عمو
پ ات : دخترم چیزی زدی مهمونی هستاا
ات : اهاااا
جیمین : خدا شفات بده 😂
ات : 😑
م ات : بیان پایین زشته
ات : سلام
م ات ( مامان ات ) : سلام کوفت کجا هستی نگاه ساعت کن دیر شدهههه
ات : مامان خوشگلم کمنر حرص بخور پوست خوشگلت خراب میشه
م ات : باشه حالا نمی خواد شرین زبونی کنی برو لباس که گفتم رو ببپوش
ات ویو
امدم مخالفت کنم ولی دیدم چقدر اعصبانی هست گفتم حرف نزنم بهتره
ات : باشهه
ات ویو
رفتم لباسم رو پوشدم واقعا خوشگل بود ولی خب سلقیه من نبود ولی مجبورم بعدش یکم ارایش کردم و خودم تو ایینه نگاه کردم خیلی خوب شده بودم داشتم قربون صدقه خودم میرفتم که یادم امد باید برم
تند رفتم پایین
جیمین : اوهههه ابجی قشنگم امشب باید از کنار خودم جم نخوری وگرنه میدوزنت
ات : باشه حالا انقدر مزه نریز
پ ات ( پدر ات ) : بیان سوار شید دیر شدددد
ات و جیمین : اومدیم
تو راه بودیم که به یه ویلا بزرگ رسیدیم
ات : بابا مگه نمریم خونه عمو
پ ات : دخترم چیزی زدی مهمونی هستاا
ات : اهاااا
جیمین : خدا شفات بده 😂
ات : 😑
م ات : بیان پایین زشته
- ۱۸۹
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط