✧wolf✧
✧wolf✧
✯part:³²
حالا جو عمارت بد شده بود هانا به اطراف نگاه کرد و بعد به پدر بزرگ چشم دوخت
هانا: پدربزرگ یعنی با ازدواج منو تهیونگ مخالفید؟
جونگوو: دخترم ازدواج باید بر مبنای عقل و عشق باشه و اگر نه بی جواب میشه تهیونگ بین تو و جنا هر کدوم رو انتخاب کنه حمایتش میکنم
هانا: پس هنوز فرصت دارم؟
جونگوو: اونا آخر این هفته ازدواج میکنن فکر نکنم نظرش عوض بشه
هانا: من میتونم
هانا از سر جاش بلند میشه و میره طبقه بالا به اتاقش به پدر و مادر جنا نگاه میکنه که بی اهمیت غذا میخورن اشتهاش از بین میره و بلند میشه میره توی اتاقش .
حالا تهیونگ و جنا به همراه بورام سوار ماشین شده بودن تهونگ اعصبی بود میشد راحت فهمید جنا بهش نگاه کرد
جنا: تهیونگ؟ خوبی؟
تهیونگ: آره
جنا: ولی داری دروغ میگی چرا آنقدر عصبی شدی؟
تهیونگ: اون احمق فکر کرده کیه که میخواد تو رای خودش باشی؟ (عصبی بلند)
جنا لبخند میزند دستش رو روی دست تهیونگ میزاره
جنا: آروم باش اون هیچ کاری نمیتونه بکنه الان هم داد و بی داد نکن بچه گناه داره یا تو عمارت دعواش یا اینجا
تهیونگ از آینه به عقب نگاه میکنه با چهره استرسی و ترس بورام مواجه میشه نفس عمیقی میکشه
تهیونگ: باشه خب کجا صبحانه بخوریم؟
تهیونگ سوالش خطاب به بورام بود ولی بورام زیادی توی فکر بود
جنا: بریم هر جا که بورام دوست داره
بورام با شنیدن اسمش تازه سرش رو بلند کرد
بورام: چی شده؟
جنا: میخوایم بریم صبحانه بخوریم تو آدرس بده کجا بریم بنظرت؟
بورام با لبخند شروع به حرف زدن کرد اونا تا ظهر بیرون بودن تهیونگ اونا برد ساحل پارک و حتی برد یکم قدم بزنن .
ظهر که برگشتن عمارت جو سنگینی داشت دم در تهیونگ بوسه ای روی سر بورام و جنا گذاشت
تهیونگ: من الانشم دیر کردم باید برم سر کار برید داخل مراقب خودتونم باشید هر چی که شد بهم خبر بدید
بورام: خدافظیییییییی
تهیونگ: خدافظ
جنا هم برای تهیونگ دست تکون داد بعد از رفتن تهیونگ جنا و بورام تصمیم گرفتن باهم وقت بگذرونن و از اونجایی که تهیونگ کار داره از خودشون برای تهیونگ فیلم بگیرن
(ʃƪ^3^)
خوشگلای من شبتون بخیر ✨ ❤️
مراقب خودتون باشید 🫶🏻🌹
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
✯part:³²
حالا جو عمارت بد شده بود هانا به اطراف نگاه کرد و بعد به پدر بزرگ چشم دوخت
هانا: پدربزرگ یعنی با ازدواج منو تهیونگ مخالفید؟
جونگوو: دخترم ازدواج باید بر مبنای عقل و عشق باشه و اگر نه بی جواب میشه تهیونگ بین تو و جنا هر کدوم رو انتخاب کنه حمایتش میکنم
هانا: پس هنوز فرصت دارم؟
جونگوو: اونا آخر این هفته ازدواج میکنن فکر نکنم نظرش عوض بشه
هانا: من میتونم
هانا از سر جاش بلند میشه و میره طبقه بالا به اتاقش به پدر و مادر جنا نگاه میکنه که بی اهمیت غذا میخورن اشتهاش از بین میره و بلند میشه میره توی اتاقش .
حالا تهیونگ و جنا به همراه بورام سوار ماشین شده بودن تهونگ اعصبی بود میشد راحت فهمید جنا بهش نگاه کرد
جنا: تهیونگ؟ خوبی؟
تهیونگ: آره
جنا: ولی داری دروغ میگی چرا آنقدر عصبی شدی؟
تهیونگ: اون احمق فکر کرده کیه که میخواد تو رای خودش باشی؟ (عصبی بلند)
جنا لبخند میزند دستش رو روی دست تهیونگ میزاره
جنا: آروم باش اون هیچ کاری نمیتونه بکنه الان هم داد و بی داد نکن بچه گناه داره یا تو عمارت دعواش یا اینجا
تهیونگ از آینه به عقب نگاه میکنه با چهره استرسی و ترس بورام مواجه میشه نفس عمیقی میکشه
تهیونگ: باشه خب کجا صبحانه بخوریم؟
تهیونگ سوالش خطاب به بورام بود ولی بورام زیادی توی فکر بود
جنا: بریم هر جا که بورام دوست داره
بورام با شنیدن اسمش تازه سرش رو بلند کرد
بورام: چی شده؟
جنا: میخوایم بریم صبحانه بخوریم تو آدرس بده کجا بریم بنظرت؟
بورام با لبخند شروع به حرف زدن کرد اونا تا ظهر بیرون بودن تهیونگ اونا برد ساحل پارک و حتی برد یکم قدم بزنن .
ظهر که برگشتن عمارت جو سنگینی داشت دم در تهیونگ بوسه ای روی سر بورام و جنا گذاشت
تهیونگ: من الانشم دیر کردم باید برم سر کار برید داخل مراقب خودتونم باشید هر چی که شد بهم خبر بدید
بورام: خدافظیییییییی
تهیونگ: خدافظ
جنا هم برای تهیونگ دست تکون داد بعد از رفتن تهیونگ جنا و بورام تصمیم گرفتن باهم وقت بگذرونن و از اونجایی که تهیونگ کار داره از خودشون برای تهیونگ فیلم بگیرن
(ʃƪ^3^)
خوشگلای من شبتون بخیر ✨ ❤️
مراقب خودتون باشید 🫶🏻🌹
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
- ۶۹۱
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط