{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦
✯part:³¹
تهیونگ بی قرار بود که صدای در زدن رو شنید سمت در رفت و در رو باز کرد که با صورت خوابالوی جنا مواجه شد
جنا: کی اومدی؟ چرا بیداری؟
تهیونگ: من... من(عصبی)
جنا سمتش رفت و بغلش کرد
جنا: چرا آنقدر بی قراری؟
توی یه لحظه تهیونگ آروم شد بعضی توی گلوش موند بوسه ای روی سر جنا گذاشت
تهیونگ: چرا اومدی اینجا؟
جنا: با خودم گفتم اگر نیستی بهت زنگ بزنم و اگر هم خوابی پیشت بخوابم
تهیونگ لبخند زد و جنا رو سمت تخت برد
تهیونگ: پس بیا بخوابیم
از اونجایی که جنا گیج خواب بود توی بغل تهیونگ سریع خوابش برد
تهیونگ: دیگه نمیزارم کسی بهت آسیب بزنه همیشه در امانی
فردا صبح همه سر میز نشسته بودن اینبار جنا کنار تهیونگ نشست همه سکوت کرده بودن
سویون: تهیونگ هنوز هم نظرت همونه؟
تهیونگ: درباره چی؟ (سرد)
سویون: ازدواج با این دختر احمق
تهیونگ با اخم به پدر جنا نگاه کرد
تهیونگ: نظر من عوض نمیشه این دختر مال منه (محکم و سرد)
جین‌آئه: حتی با وجود اینکه همسر سابقش میخوادش ؟
تهیونگ: اهمیتی نمیدم که بقیه چی می‌خوان جنا منو میخواد و همین کافیه تا مال من باشه
مین‌سوک با چشم های عصبی به جنا خیره شد
مین‌سوک: واقعا انتخابت اینه؟
جنا یکم ترسیده بود ولی وقتی متوجه دست تهیونگ زیر میز روی دستش شد شجاعتش رو جمع کرد
جنا: البته من ترجیح میدم پیش یه مرد درست حسابی زندگی کنم نه به مرد زن باز و روانی
مین‌سوک که روبروی جنا نشسته بود از جاش بلند شد و سمت جنا خم شد
مین‌سوک: از این موقعیتت استفاده کن چون اول و آخر مال خودمی پس می‌گیرمت حتی شده جنازه ات رو میگیرم
تهیونگ بلند شد و دستش رو روی سینه ی مین‌سوک گذاشت و فاصله بین جنا و مین‌سوک رو زیاد کرد
تهیونگ: باید از روی جنازه ام رد بشی که دستت بهش بخوره
بعد از دور کردن مین‌سوک تهیونگ دست جنا رو میگیره و میبرتش بیرون
تهیونگ: ما بیرون صبحانه میخوریم
جنا با چهره نگران به تهیونگ نگاه می‌کنه
جنا: بورام بورام گناه داره تنها نمونه ببریمش (ناراحت)
تهیونگ: بورام بلند شو بیا (بلند)
بورام همون جور که نشسته بود و به دعوا نگاه میکرد بلند شد و سمت تهیونگ و جنا دوید جنا با لبخند دستش رو گرفت و باهم رفتن بیرون
بعد از رفتنشون پدربزرگ تهیونگ از جاش بلند میشه
جونگ‌وو: بس کنید دیگه اونا هم رو دوست دارن پس ازدواج میکنن
مین‌سوک: توی پیرمرد خفه شو اون دختر مال منه
جونگ‌وو با اعصبانیت سمت مین سوک می‌ره عصاش رو سمت مین‌سوک میگیره
جونگ‌وو: از خونه ی من گمشو بیرون (داد)
پدر جنا بلند میشه
سویون: ایشون مهمان منه شما حق بیرون کردنش رو ندارید
پدربزرگ تهیونگ عصاش رو سمت پدر جنا میگیره
جونگ‌وو: اگر لازم باشه تو هم بیرون میکنم تحمل دیدن این همه بی ادبی و بی احترامی ندارم یا مین‌سوک می‌ره بیرون یا خودتم می‌فرستم بیرون (داد)
پدر جنا با دیدن وضعیت به مین سوک نگاه می‌کنه
سویون: گمشو بیرون بعداً صحبت میکنیم
مین‌سوک با اعصبانیت از عمارت بیرون می‌ره.
⁦꒰⁠⑅⁠ᵕ⁠༚⁠ᵕ⁠꒱⁠˖⁠♡⁩
خوشگلای من اینم پارت امشب پارت بعدی هم دارم می‌نویسم صبر کنین خوشگلای❤️😉✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۱۰)

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:³⁰تهیونگ: عکس ها رو ببینممرد عکس هایی از جن...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²⁹تهیونگ: نامزد سابق مین‌سوک: سلام باید تهی...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁸جنا به ساعت نگاه کرد ⁶:¹² بود از سر میز ب...

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:¹⁰چند روز گذشت جنا سخت کار میکرد تقریباً ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط