{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦
✯part:³⁰
تهیونگ: عکس ها رو ببینم
مرد عکس هایی از جنا و مین‌سوک رو نشون داد توی عکس راحت میشد فهمید که واقعا رابطه خوبی داشتن تهیونگ اخم کرد «پس چرا جنا حالا آنقدر ازش میترسه؟»
تهیونگ: و چیشد که جدا شدن؟
- : بعد از ² سال همه چیز عوض شد از اونجایی که متوجه شدم خانوم جنا و مین‌سوک دعواشون شد ولی این ها پایان ماجرا نبود نزدیک ³ سال خانوم جنا به اجبار توی خونه ی مین سوک بودن که خانوم جنا فرار کرد و تا یک هفته قبل از آشنایی با شما خانوم جنا ناپدید شده بود
تهیونگ: ناپدید شده بود؟
- : بله وقتی به خونه برگشتن شرکت اوضاع خوبی نداشت و سریع با شما آشنا شدن
تهیونگ: و؟
- : ببخشید همین ها بودن
تهیونگ: راجع زندگی اجباری جنا با مین سوک چیزی میدونی؟
مرد پرونده رو گشت
- : بله توی اون دوره ظاهراً خانوم جنا جز بیمارستان جای دیگه ای نمی‌رفتن
تهیونگ: بیمارستان؟
- : بله حداقل حدودا ماهی یک بار بیمارستان می‌رفتن ما از بیمارستان پرس و جو کردیم ولی چیزی گیرمون نیومد
تهیونگ: باشه می‌تونی بری
مرد رفت و حالا تهیونگ ذهنش درگیر بود به یکسری چیز ها رسیدگی کرد و برگشت خونه در رو باز کرد و وارد خونه شد که مین‌سوک رو دید روی مبل نشسته
مین‌سوک: این وقت شب کجا بودی؟ خوشگذرونی؟ آقای کیم؟
تهیونگ: من مثل شما نیستم
مین‌سوک: منتظر بودم برگردی با هم صحبت کنیم
تهیونگ سمت پله ها رفت و نادیده اش گرفت
تهیونگ: نه ممنون
مین‌سوک: حتی اگر درباره ی جنا باشه؟
تهیونگ لحظه ای متوقف شد
تهیونگ: بیا اتاقم
حالا تهیونگ و مین‌سوک تنها بودن
مین‌سوک: از کجا شروع کنم ؟ فکر کنم الان خیلی چیزها رو می‌دونی
تهیونگ: درسته رابطه شما چرا خراب شد؟
مین‌سوک: خب تنها چیزی که میخواستم بدنش بود و اون بهم نمی‌داد ² سال کامل تحمل کردم و هر وقت میخواستم یکم حال کنم نمیزاشت پس سعی کردم به زور بگیرمش
تهیونگ دستش مشت شد جوری که کم کم ناخن هاش کف داشت کف دستش فرو می‌رفت خیلی عصبی بود ولی سعی میکرد آروم باشه
مین‌سو: و خب این باعث دعوا مون شد ولی گوش کن به این نتیجه رسیدم که یه پروانه خوشگل رو باید زندانی کنی و تماشاش کنی نه اینکه بهش دست بزنی حدود ³ سال توی خونه ام زندانی بود هر شب با چند تا دختر حال میکردم و اون دختر فقط به درد کتک می‌خورد
تهیونگ: چی؟(عصبی)
مین‌سو: آروم باش حتی پدرش هم میدونست و همراهیم میکرد کم کم فهمیدم جنا لیاقت زیر خواب شدن من هم ندارن پس هر وقت عصبی بودم گریه هاش آرومم میکرد
تهیونگ سمتش حمله ور شد و یقه اش رو گرفت چسبوند به دیوار
تهیونگ: به چه جرعتی؟ (عصبی)
مین‌سوک: ولی الان پشیمونم می‌خوام برش گردونم اون عروسک رو می‌خوام پس دست از سرش بردار اون مال منه
تهیونگ مشتی توی صورتش زد
تهیونگ: گمشو بیرون (داد)
مین سوک دستی به گوشه لبش کشید و با خون مواجه شد با نیشخند از اتاق بیرون رفت
تهیونگ بی قرار بود حتی تصور اینکه همه این بلا ها سر جنا اومده ترسناک بود سعی میکرد خودش رو آروم کنه حالا... حالا میفهمید که چرا جنا آنقدر سرد بود چرا اعتماد نمی‌کرد چرا از هیچی دیگه نمیترسید
خیلی عصبی بود خیلی زیاد چند دقیقه ای بود که مین‌سوک رفته بود ولی تهیونگ بی قرار بود که صدای در زدن رو شنید سمت در رفت و در رو باز کرد
⁦*⁠\⁠0⁠/⁠*⁩
بفرمایید اینم دو پارت امروز حمایت کنین خوشگلای من مراقب خودتون هم باشید تا فردا بای باییییییی✨🫶🏻
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۳۲)

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:³¹تهیونگ بی قرار بود که صدای در زدن رو شنید...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:³²حالا جو عمارت بد شده بود هانا به اطراف نگ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²⁹تهیونگ: نامزد سابق مین‌سوک: سلام باید تهی...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²⁸جنا برگشت لباس دوم که لباس قشنگ دیگه ای ب...

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:⁹جنا: کی تو رو فرستاده؟ مرد: من هیچی نمی‌گ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁶جنا روی تخت نشست و دست به کار شد تهیونگ ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط