{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی در دفتر مشقش نوشت

کودکی در دفتر مشقش نوشت
زندگی یعنی غمی بی انتها
زندگی یعنی شکست شیشه ای
در هجوم بی امان سنگ ها
زندگی یعنی سکوت مادرم
از غم و اندوه و رنج و اشک و درد
دست هایی زرد و بیمار و کبود
رخشویی در زمستان های سرد
زندگی یعنی که من در دفترم
جای گل، یک سفره ی خالی کشم
یا به جای خانه ای با دودکش
خانه ای بی سقف و بی قالی کشم
باز فردا کودکان مدرسه
خنده بر سوراخ کفشم،می کنند
یا که بر پیراهن پر وصله ام
خنده های شاد و بی غم می کنند
مشق های ریز من را باز هم
می زند خط ، خشمگین ، آموزگار
باز هم می گوید او ، کوری مگر
دیدگاه ها (۳)

ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺎﺿﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ!!ﺣﮑﻢ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﮐﻢ...

چقدر این جمله به دلم نشست.انسانهای نا پخته همیشه میخواهند که...

دلا این زندگی جز یک سفر نیستگذرگاه است و راهش بی خطر نیستچو ...

چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر بار...

دودکش

زندگی قبل از بابام...یعنی خانه‌ای که صدای قدم‌هایش در آن می‌...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط