{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمرد ر شب از صدای خروپف پیرزن شکایت می‌کرد. ولی پیرزن ق

پیرمرد ر شب از صدای خروپف پیرزن شکایت می‌کرد. ولی پیرزن قبول نمیکرد. شبی پیرمرد تصمیم می‌گیردصدای اورا ضبط کند،تا فردا حرف خود را ثابت کند. ولی فردا پیرزن هرگز بیدار نشد. وصدای او لالایی هرشب اوشد........
#نویسنده ناشناس.
دیدگاه ها (۳)

کامنت بزارید.......خودم. هالی جکسون

آرزوم........

چیکار کردی با ما.........

برادرم خسرو

**شاهزاده‌ی قصر سیاه پارت۱در قلب قلمرویی تاریک، «قصر سیاه» ق...

پارت هشتم: طوفان در سکوتصدای باز شدن درِ اصلی عمارت کیم، سکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط