{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا تو هستی و دلم هست و زمان می‌گذرد

تا تو هستی و دلم هست و زمان می‌گذرد
اینچنین عاشق و سرمست جهان می‌گذرد

تو محال است ز اندیشه‌ی من دور شوی
گرچه یک روز زجسم همه جان می‌گذرد

تکیه بر دلهره کهنه‌ی مردم نکنی
تا خدا هست غم ساده نان می‌گذرد

تو بهاری و بهاری و چه زیباست بهار
گفته بودند که یک روز خزان می‌گذرد

تا نماز غزل عشق بپا هست بیا
با غروب دل من موقع آن می‌گذرد

نگران غم عاشق شدن آوخ! نشوی
که در آن مرحله آب از سرمان می‌گذرد

نجمه زارع
دیدگاه ها (۵)

حمید جدیدی

رحم کن بخت مرا هم رنگ گیسویت مکش این پلنگ پیر را دامان آهویت...

.#باران که می بارد، جدایی درد دارددل کندن از یک آشنایی درد د...

.از دلت بپرس مال کيست ؟تو مال منیخودم کشفت کرده ام!تو با من ...

آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کردکاش از روز ازل فکر دل م...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط