تلاش برای برای نجات یک دوست از تاریکی پارت
(تلاش برای برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۵۲
*باکوگو در رو باز کرد و دست هم رو گرفتن و وارد ساختمون شدن*
ایزاوا : پس بلخره اومدید
باکوگو : خب با با چیکار داری نفله
ایزاوا : آخر درست نمیشی نه
باکوگو : اره درست نمیشم مشکلیه
ایزاوا : خب میدوریا برات یه ماموریت دارم
ایزوکو : ماموریت چیه ؟
ایزاوا : خب ببین خیلی از اینجا دوره توباید بری به ***** فهمیدی
(نویسنده : نمیدونستم کجا رو بگم حالا خودتون در نظر بگیرید یه جای خیلی دور)
ایزوکو : این که خیلی دورهههههههههه
باکوگو : عمرا نمیزارم اونجا خیلی دوره
ایزاوا : چه بخواد چه نخواد باید بره فقط اون میتونه این کار رو انجام بده
ایزوکو : که اینطور باشه
باکوگو : ولی دکو اونجا خیلی دوره منم نمیتونم باهات بیام
ایزوکو : نترس سریع کار رو تموم میکنم و میام
باکوگو : پس سریع باید تموم کنی ماموریتت رو
ایزوکو : باشه باشه
ایزاوا : این برگه رو بگیر جزئیات ماموریتت داخلش هست
ایزوکو : اوه باشه
*ایزوکو کاغذ رو گرفت و خوند*
ایزوکو : متوجه شدم
*ایزوکو و باکوگو رفتن و سوار ماشین و رفتن خونه ایزوکو رفت وسایلش رو جمع کنه و باکوگو هم کنارش نشست و به اون نگاه کرد*
باکوگو : دکو قرار چند روز اونجا بمونی
ایزوکو : حدودا ۸ روز
باکوگو : که اینطور (قیافه ناراحت به خودش گرفت)
ایزوکو : هی کاچان نگران نباش تا کارم تموم شد برمیگردم
باکوگو : برام مهم نیست
ایزوکو : ناراحت نباش دیگه
باکوگو : اگه می خوایی ناراحت نباشم باید وقتی برگشتی باهام بازی کنی(خنده ی شیطانی 😈)
ایزوکو : هوف چی بگم دیگه باشه
ادامه پارت بعد 🌙✨️
قرار زجرتون بدم😈
*باکوگو در رو باز کرد و دست هم رو گرفتن و وارد ساختمون شدن*
ایزاوا : پس بلخره اومدید
باکوگو : خب با با چیکار داری نفله
ایزاوا : آخر درست نمیشی نه
باکوگو : اره درست نمیشم مشکلیه
ایزاوا : خب میدوریا برات یه ماموریت دارم
ایزوکو : ماموریت چیه ؟
ایزاوا : خب ببین خیلی از اینجا دوره توباید بری به ***** فهمیدی
(نویسنده : نمیدونستم کجا رو بگم حالا خودتون در نظر بگیرید یه جای خیلی دور)
ایزوکو : این که خیلی دورهههههههههه
باکوگو : عمرا نمیزارم اونجا خیلی دوره
ایزاوا : چه بخواد چه نخواد باید بره فقط اون میتونه این کار رو انجام بده
ایزوکو : که اینطور باشه
باکوگو : ولی دکو اونجا خیلی دوره منم نمیتونم باهات بیام
ایزوکو : نترس سریع کار رو تموم میکنم و میام
باکوگو : پس سریع باید تموم کنی ماموریتت رو
ایزوکو : باشه باشه
ایزاوا : این برگه رو بگیر جزئیات ماموریتت داخلش هست
ایزوکو : اوه باشه
*ایزوکو کاغذ رو گرفت و خوند*
ایزوکو : متوجه شدم
*ایزوکو و باکوگو رفتن و سوار ماشین و رفتن خونه ایزوکو رفت وسایلش رو جمع کنه و باکوگو هم کنارش نشست و به اون نگاه کرد*
باکوگو : دکو قرار چند روز اونجا بمونی
ایزوکو : حدودا ۸ روز
باکوگو : که اینطور (قیافه ناراحت به خودش گرفت)
ایزوکو : هی کاچان نگران نباش تا کارم تموم شد برمیگردم
باکوگو : برام مهم نیست
ایزوکو : ناراحت نباش دیگه
باکوگو : اگه می خوایی ناراحت نباشم باید وقتی برگشتی باهام بازی کنی(خنده ی شیطانی 😈)
ایزوکو : هوف چی بگم دیگه باشه
ادامه پارت بعد 🌙✨️
قرار زجرتون بدم😈
- ۱.۱k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط