{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگرانِ حرفِ مردم اگر نبودیم...مسیرِ زندگیمان طورِ دیگری ر

نگرانِ حرفِ مردم اگر نبودیم...مسیرِ زندگیمان طورِ دیگری رقم می خورد...
دوست داشتن هایمان را راحت تر جار می زدیم...
لباسی را بر تن می کردیم که سلیقه ی واقعیمان بود
آرایشی میکردیم که دوست داشتیم...
دلمان که میگرفت،مهم نبود کجا بودیم،
بی دغدغه اشک می ریختیم...
صدای خنده هایمان تا آسمانِ هفتم می رفت
با پدر و مادرمان دوست بودیم...
حرفِ یکدیگر را می خواندیم...
نگرانِ حرفِ مردم اگر نبودیم،...
خودمان برای خودمان چهارچوب تعریف می کردیم
روابطمان را نظم میدادیم
دخترها و پسرهایمان،
حد و مرزِ خودشان را میشناختند
نیمی از دوست داشتن هایمان،
به ازدواج منجر میشد
نگرانِ حرفِ مردمیم اما
که چگونه رفتار کنیم ...
که مبادا پشتِ سرمان حرف بزنند...
که مبادا از چشمشان بیفتیم..
که مبادا قطع شود روابط خانوادگی مان
ما در دورانی هستیم...
که نه برای خودمان...
برای مردم زندگی می کنیم!
دیدگاه ها (۱۹)

ما بیش از اندازه قوی بودیم؛مدام می شکستیم، شکسته هایمان را ب...

مدام میشکستیمو شکسته هایمان رابند میزدیم و ادامه میدادیماشک ...

رمان بازی حسادت 🤍⛓️

بسم الله الرحمن الرحیم تغییر، بخشی از زندگی است؛ همان‌طور که...

🔘 داستان کوتاهبلدرچینی در مزرعۀ گندم لانه ساخته بود.او همیشه...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p34ویو ا.تاز صبح کنار د...

پروانه جان

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

دیدار باتو (پارت ۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط