{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار نبود چشم هایت مرا در خود غرق

قرار نبود چشم هایت مرا در خود غرق
و مژگان سیاهت محاصره ام کنند
قرار نبود چنین زیبا و محسور کننده باشی
قرار نبود عطر تنت برایم آشنا شود
زندگی مرا در بیابان تنهایی کشاند و زمانی که نا امیدانه به سمت سراب ها می دویدم باران عشق تو بر سرم بارید

#بنفشه_نادی
دیدگاه ها (۱)

دوست داشتن یک نفردر این است کهپیر شدن با او را بپذیریم! #آلب...

صدایت که کردم،"جانم" گفتی!مانده‌ام با اینصد سالی که به عمرما...

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﭘﻨﻬﺎﻧﺖ ﮐﻨﻢ !ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺸﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ،ﺑﺮﺍﯼ...

گوش هایت را کمی نزدیک دهانم بیار،دنیادارد از شعرهای عاشقانه ...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط