{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاه آدم، خود آدم، عشق است.

گاه آدم، خود آدم، عشق است.
بودنش عشق است.
رفتن و نگاه کردنش عشق است.
دست و قلبش عشق است.

در تو عشق می جوشد،
بی‌آنکه ردش را بشناسی.
بی‌آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده.
شاید نخواهی هم.
شاید هم بخواهی و ندانی.
نتوانی که بدانی...
دیدگاه ها (۲)

امروز همه‌ی نیاز من این است که تو را به "نام" بخوانمو مشتاق ...

خوشبختی یعنی چه دور ،چه نزدیک ،هنوز کسی باشد که بی بهانه دوس...

بی مقدمه پرسیدم ...بین عاشق شدن ...و معشوق بودن ...کدام را ت...

مسیرت که درست باشد ؛نه از بی مهریِ آدم ها دلت می گیرد ،نه با...

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۸

نام: قرارداد نفرتPart:12بعد از سؤال ناری، همه زدند زیر خنده....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط