هرچقدر هم به زنانه گی ام بنازم باز هم گاهی دل ام می خواهد
هرچقدر هم به زنانه گی ام بنازم باز هم گاهی دل ام می خواهد مرد باشم..مثل امشب
امشب بیشتر از هر وقت دیگری دل ام می خواست مرد باشم که دهان نجس آن بی سر و پا را سرویس کنم و نگذارم هرز بگوید که نگذارم وسط خیابان..
که چشم ام به جای آنکه دنبال یک مرد آن وسط ها برای لال کردن اش باشد، دنبال جای مشتهای خودم روی صورت کریه اش بدود
که به جای رفتن و سکوت، سینه به سینه اش تاوان حرف اش را بگیرم
گاهی مثل امروز دوست دارم به جای آنکه خشم خودم را روی ساز و کاغذ خالی کنم می توانستم مرد باشم و آنقدر بزنم اش که نفس اش بالا نیاید..که نفس ام بالا نیاید..
گاهی مثل امروز از جنس زمخت و بی شرمتان بیزار میشوم از جنس لطیف و شرمناک خودم هم بیزار تر که دست و پایم را بسته
دهانم لال.. چشم هایم کور.. گوش هایم کر.. دیگر باید با لامسه ام زندگی می کنم..
امشب بیشتر از هر وقت دیگری دل ام می خواست مرد باشم که دهان نجس آن بی سر و پا را سرویس کنم و نگذارم هرز بگوید که نگذارم وسط خیابان..
که چشم ام به جای آنکه دنبال یک مرد آن وسط ها برای لال کردن اش باشد، دنبال جای مشتهای خودم روی صورت کریه اش بدود
که به جای رفتن و سکوت، سینه به سینه اش تاوان حرف اش را بگیرم
گاهی مثل امروز دوست دارم به جای آنکه خشم خودم را روی ساز و کاغذ خالی کنم می توانستم مرد باشم و آنقدر بزنم اش که نفس اش بالا نیاید..که نفس ام بالا نیاید..
گاهی مثل امروز از جنس زمخت و بی شرمتان بیزار میشوم از جنس لطیف و شرمناک خودم هم بیزار تر که دست و پایم را بسته
دهانم لال.. چشم هایم کور.. گوش هایم کر.. دیگر باید با لامسه ام زندگی می کنم..
- ۱.۹k
- ۱۲ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط