{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان جیمین.......

داستان جیمین.......
پارت۱
جیمین از سرکار میاد خونه خسته و کوفته لباس خودش رو عوض می‌کنه و میشینه.
دلش برای ات تنگ شده بهش ات زنگ میزنه میگه:

جیمین:عشقم کجایی؟
ات میگه:دارم میام خونه

جیمین صبر می‌کنه تا بیاد.....

ات اومد و جیمین با خوشحالی پرید توی بقل ات.



ات هم میگه:
انگار دلت برام تنگ شده!


جیمین میگه :آره.....وایسا پس بچه کجاست؟


ات میگه:
اون با دوستش رفتن پارک.

جیمین یه نفس عمیق کشید و گفت:


میگم یه درخواستی دارم.....


ات:چی؟

The and....


خوشتون آمده؟

اگه دوست دارین پارت۲ دو رو هم میزارم
پس like please 🥺
دیدگاه ها (۱)

#میکاپ_آرتیست_من

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۸ | حسی که نمی‌شد ...

عشق مافیا:))پارت اول: روزی آفتابی دختری به نام ات در راه برگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط