{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بلای جونم

#پارت_6🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
باز جدی شد.
_ دو خط بهت خندیدم پرو شدی! آره کردم ...کارتو انجام بده

خوب بلد بود توی پرم بزنه ...انگار برای هر جمله هزار بار تمرین کرده بود.
_ فکر کنم دیگه کسی پشت در نیست؛ فردا بهشون میگم جلوی دهنم رو گرفتم مبادا مزاحم کسی بشم.

با تحکم بدون هیچ مکث و فکری جواب داد:
_ نه ...نمیشه! کارتو بکن.

شاکی به کارم ادامه دادم که بعد از چند دقیقه چشم هاش رو باز کرد.
_ بسه؛ داری بیدارش میکنی!

سوالی بهش زل زدم.
_ کیو؟ با این همه سر و صدایی که کردم اصلا کسی نخوابید که حالا بخواد بیدار بشه.

دست به بالشتم کوبید و اشاره کرد دراز بکشم.
_ بخواب؛ کافیه! سوال نپرس

عجب آدمی بود.
برای هیچ چیز توضیحی نمی داد.
خب پس کی پاسخگوی سوال من بود؟
شاکی پتو رو روی سرم کشیدم که عمارت به آغوش آرامش برگشت.

دیگه هیچ صدایی نبود.
البته به جز پدر و مادرش و مادربزرگش و چند تا خدم و حشم کسی اینجا زندگی نمی کرد.

***
_ عاممم ...میشه بلند بشی تخت رو مرتب کنم، آخه زشته ...

میون کلامم پرید‌
_ اینجا تو زنمی نه خدمتکار؛ برگرد سر جات! عروس صبح انقدر ورجه وورجه نمیکنه ...ناز بلد نیستی بکنی ؟
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛
دیدگاه ها (۱)

#پارت_7🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛💛...

#پارت_9🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛💛...

لیلامون ❤️🥺

اسم: لیلا سن : ۲۰ شخصیت رمانه من نیستم

اسم رمان : در جستجوی چه چیزی ؟پارت ۹( از زبان راوی )یه سوالی...

criminal case part3🕖 📔🎞️🖋️از زبان نویسندهتو این سه سال جونگ ...

تکپارتی سونگمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط