پارت بلای جونم
#پارت_9🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
منتظر زیر پتو دست به سینه نشستم و به ظرف حلیم مقابلم خیره شدم.
بین خوردن و نخوردن مردد بودم که بالاخره از حموم اومد.
حو
له ای دور کمرش بود و آب روی عضلاتش میلغزید.
سرم رو پایین انداختم که نزدیک اومد.
_ بلند شو!
در حرف گوش کن ترین حالت ممکن بلند شدم و مقابلش ایستادم که دستش رو پشت گرد گذاشت.
_ سرتو بگیر بالا ...
چه وضعیت ناجوری ...
_ چرا؟
جدی و بدون حس لب زد:
_ میخوام !
ابروهام بالا پرید
_ حلیم هست ...چرا گرن من؟
موهای نسبتا بلندم رو پشت گوش زد و سمت گردنم خم شد.
_ باس بنفش بشه.
به محض نشستن لبا رعشهای به تنهم افتاد.
طوری انجام میداد که بی شک خونم کشیده می شد.
بی اختیار خوشم اومد
خوشگلام پارت هشت رو پیدا نکردم
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
منتظر زیر پتو دست به سینه نشستم و به ظرف حلیم مقابلم خیره شدم.
بین خوردن و نخوردن مردد بودم که بالاخره از حموم اومد.
حو
له ای دور کمرش بود و آب روی عضلاتش میلغزید.
سرم رو پایین انداختم که نزدیک اومد.
_ بلند شو!
در حرف گوش کن ترین حالت ممکن بلند شدم و مقابلش ایستادم که دستش رو پشت گرد گذاشت.
_ سرتو بگیر بالا ...
چه وضعیت ناجوری ...
_ چرا؟
جدی و بدون حس لب زد:
_ میخوام !
ابروهام بالا پرید
_ حلیم هست ...چرا گرن من؟
موهای نسبتا بلندم رو پشت گوش زد و سمت گردنم خم شد.
_ باس بنفش بشه.
به محض نشستن لبا رعشهای به تنهم افتاد.
طوری انجام میداد که بی شک خونم کشیده می شد.
بی اختیار خوشم اومد
خوشگلام پارت هشت رو پیدا نکردم
- ۱.۹k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط