{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه شب بدی ست امشب، که ستاره سو ندارد

چه شب بدی ست امشب، که ستاره سو ندارد
گل کاغذی‌است شب بو، که بهار و بو ندارد
چه شده‌ ست ماه ما را، که خلاف آن شب، امشب
ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد؟
دل من اگر تو جامش، ندهی ز مهر، چاره
به جز آن که سنگ کوبد، به سر سبو ندارد
به کسی که با تو هر شب، همه شوق گفت و گو بود
چه رسیده ست کامشب، سر گفت و گو ندارد
چه نوازد و چه سازد، به جز از نوای گریه
نی خسته‌ای که جز بغض تو در گلو ندارد
ره زندگی نشان ده، به کسی که مرده در من
که حیات بی‌تو راهی، به حریم او ندارد
ز تمام بودنی‌ها، تو همین از آن من باش
که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد
دیدگاه ها (۱۳)

در باور من، ریشه زدی، رحم نکردیهی زخم بر اندیشه زدی، رحم نکر...

این دل دیـــوانه را تا کـــی تسلایش دهـــــمتا به کی هی وعده...

کلبه ام پنجـره ای باز بـه دریـا داردخوب من! منظره ی خوب،تماش...

چه کنم با دل خود؛با تـــــــو بمانم یا نه..؟با صدای غزلم از ...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط