{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تیهونگ: ات کی میخوای برگردی ؟

تیهونگ: ات کی میخوای برگردی ؟
ات: نمیدونم
تیهونگ: نیم ساعت دیگه من باید برگردم خونه...از اونجا تو رو هم میبرم
ات: واقعا
ته: اره
تهیونگ دستبند طلای مامان ات رو برگردوند و گفت: خوب مراقبش باش
کوک: خب خب خب سلاممم
جیمین رفت توی استخر خونشون شنا کنه
کوک : ات میخوای شنا یادت بدم
تهیونگ: نه ات نمیخواد شنا کنه
دست ات رو محکم گرفته بود
کوک اومد دست ات رو گرفت
تهیونگ: ولش کن کوک
هر دو دستای ات رو گرفته بودن و میکشیدن
تا اینکه ات از درد عصبی شد: ولم کنید دردم اومد
کوک و تهیونگ ات رو ول کردن
ات: خیر نمیخوام شنا یادم بدی
کوک: چرا
ات: نمیخوام دیگه
ات رفت نشست
گوشی تهیونگ زنگ خورد
تهیونک رفت حرف بزنه
کوک هم رفت تا یکم وسایل بیاره از خونه
جیمین اومد پیش ات
جیمین: وقت نشد باهات حتی یه کلمه حرف بزنم...
ات: نه...خب تقصیر منه...
جیمین: نه..نه نه
ات: ازت یه سوال دارم اگه ناراحت نمیشی بپرسم
دیدگاه ها (۱۴)

جیمین: بپرس ات: تیهونگ و کوک همیشه باهم بد رفتاری میکنن؟ جیم...

ات: میشه کمک کنی کمربندمو ببندم...تهیونگ خم شد و کمربند رو ک...

مامان تیهونگ: کوک نگفته بودی دوست دختری به این خوشگلی داری؟ ...

کوک : مگه بهت نگفتم چه کاری باید انجام بدی و چه کاری هایی رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط