{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات: میشه کمک کنی کمربندمو ببندم...

ات: میشه کمک کنی کمربندمو ببندم...
تهیونگ خم شد و کمربند رو کشید و بست
ویو ات
وقتی تهیونگ خم شد خیلی نزدیکم بود خیلی در حتی که اگه سرشو برمیگردونند تا منو نگا کنه لب هامو....نه نه نه بهش فک نکن
ات: م..ممنونم
ته:(چیزی نگفت)
خلاصه راه افتادن
ته از حرص پوست لباشو میکند
ات: تهیونگ....تهیونگ...
ته: ....
ات: تهیونگیییی
ته: چ.چیه؟ متوجه نشدم صدام کردی.
ات: چیزی شده؟
تهیونگ ماشین رو نگه داشت و گفت: چرا قبول کردی بری خونه ی کوک از اون بد تر نقش دوست دخترش رو بازی کنی
ات: دستبند مامانم....
تهیونگ با داد: من میتونستم اونو از کوک بگیرم
ات ترسیده بود و انگار که به در ماشین تکیه داده بود
تهوینگ متوجه شد چطور اونو ترسونده گفت: متاسفم فقط یکم عصابم خورده
ات:...
رسیدن ات رفت خونش و تهیونگم رفت خونه ی خودش
فردا روز مدرسه.
تیهونگ توی راهروی مدرسه منتظر من بود.
تهیونگ دید ات اومد مدرسه سر و صورتشو درست کرد و وقتی ات رسید به پله ها و دید تیهونگ درست بالای پله هاست برگشت و از راهروی دوم اومد و رفت توی کلاس نشست .
معلم اومد: بچه ها امروز امتحان ریاضی دارید.
همه حاضر بودن . مینوشتن.
ات نوشت جوابارو و بلند شد ورقه شو داد و رفت بیرون تیهونگ بعد اینکه دید ات رفت بیرون سریع ورقه شو داد و دنبال ات رفت
ته: ات
ات سرعتشو بیشتر کرد سمت کلاس موسیقی
تهیونگ دست ات رو گرفت و اونو به دیوار تکیه داد و گف: چرا ازم دوری میکنی؟
ات: من ازت دوری نمیکنم ما دوستیم. اره
تیهونگ: اره ولی انگار تو اینطور فکر نمیکنی یا شاید رفتارت اینو نشون نمیده
ات: من...
تهیونگ: لطفا
ات: ....
تیهونگ: به من دروغ نگو
ات: من فقط خسته ام....
دیدگاه ها (۱)

تهیونگ: باشه..اگه میخوای نگی نگوتهیونگ رفتزنگ تفریح بود کوک ...

ته: ات میخوام بعد از مدرسه باهات حرف بزنم پس روبه روی تابلوی...

جیمین: بپرس ات: تیهونگ و کوک همیشه باهم بد رفتاری میکنن؟ جیم...

تیهونگ: ات کی میخوای برگردی ؟ ات: نمیدونم تیهونگ: نیم ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط