{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جیمین: بپرس

جیمین: بپرس
ات: تیهونگ و کوک همیشه باهم بد رفتاری میکنن؟
جیمین تک خنده هایی کرد گفت: خب بعضی وقتا
ات: اها..
جیمین: بیا شنا کنیم
ات: نه..من بلد نیستم.
جیمین: خب بیا یادت میدم
ات: بمونه برا بعدا
جیمین: باشه...میشه بپرسم کی؟
ات: حالا یه وقتی
جیمین: توی تولدم
ات: خب اره خوبه...
جیمین: میدونی تولدم کیه؟
ات: ممنون میشم بگی
جیمین: آخر هفته
ات: چییی
کوک اومد: چی شده
ات: هیچی
جیمین: ات به من قول داد روز تولدم با من میاد توی استخر
کوک: واقعا
ات: نه
تهیونگم اومد
کوک: ات توی تولد جیمین یه شاهکار میخواد به یاد بزاره
ته: چی
کوک: میخواد با جیمین بره استخر
ته: چی
ات: نه دروغ میگن
جیمین: ولی تو قول دادی
ات: نه...جیمین....
خلاصه
ات: تیهونگ بیا بریم
تهیونگ: باشه
خلاصه خدافظی کردن و رفتن
تیهونگ یه جورایی عصبی بود از اینکه ات اومده بود خونه ی کوک و بخاطر قولی که به جیمین داده بود.
ات نشست توی ماشین
❤️
دیدگاه ها (۲)

ات: میشه کمک کنی کمربندمو ببندم...تهیونگ خم شد و کمربند رو ک...

تهیونگ: باشه..اگه میخوای نگی نگوتهیونگ رفتزنگ تفریح بود کوک ...

تیهونگ: ات کی میخوای برگردی ؟ ات: نمیدونم تیهونگ: نیم ساعت ...

مامان تیهونگ: کوک نگفته بودی دوست دختری به این خوشگلی داری؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط