{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاراگاه جوان

کاراگاه جوان
Part:24
ا.ت:با کی حرف میزدی
جیمین:ها مگه خواب نبودی
ا.ت:نه جواب بده کی بود
جیمین :یکی از زیر دستام بود
ا.ت:وایسا قراره بابامو دسگیر کنی
جیمین:فکر نکنم اونجا باشه قراره جلوی یکی از محلوله هاشو بگیریم هرچی که هست نباید به دستش برسه
ا.ت:اوهمم موفق باشی عشقممم زود دستگیرش کن باید بابای واقعیم بهم برگردونی باشه*مست
جیمین:خب
ا.ت:باشه
جیمین:باشه
ا.ت:خوبه مرسی از کمکت موچی جونم
جیمین :خواهش میکنم پرنسس*خنده
ببینم ساعت چنده ۶ اوه دیره واقعا دیره
جیمین:ا.ت..هی ا.ت
ا.ت:هوم
جیمین:عزیزم بلند شو برسونمت خونه باید برم سر کار زود باش
ا.ت:هوم باشه
بلند شدیم و رفتیم سمت ماشین سوار شدیم و راه افتادیم که بعد چند مین رسیدیم
جیمین:رسیدیم
ا.ت:آا باشه
جیمین:مواظب خودت باش باور کن کارو دارم یا نه تو این وضع تنهات نمیذاشتم
ا.ت:میدونم
جیمین:خوبه
ا.ت:جیمینی
جیمین:جانم
ا.ت:فایتینگگ*مست
جیمین:*خنده .باشه دیگه برو داخل استراحت کن
ا.ت:همم رفتم بای
جیمین:بای
پیاده شد و رفت داخل که همون لحظه یه پیام اومد به گوشیم پیامو باز کردم جیهون مدارک و آدرسو فرستاده بود
جیمین:اوه به زور بتونم ۷ خودمو برسونم
زود راه افتادم
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره گیلاسیا🍒😚
دیدگاه ها (۷)

میشه لطفا گذارش نکنید🥺کاراگاه جوان Part:23لباشو گذاشت رو لبا...

کاراگاه جوان Part:22رفتم از مغازه بغل دریا چندتا آبجو گرفتم ...

خون آشام پنهان ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط