https://telegram.me/rvazheha
https://telegram.me/rvazheha
آدم هیچ وقت به تنهایی نمی تواند
خودش را دیوانه کند
همیشه مهربان دلسوزانی وجود دارند
که برای رساندن ما به این مرز از زندگی
از هیچ تلاش مشتاقانه ای دست بر نمی دارند
حال آنکه تو به هیچ وجه
نه دیوانه بوده ای و نه دیوانه شده ای
فقط کمی بعد از شکسته شدن دلت
عقب تر نشسته ای !
دلت دیگر هیج جمع و گروهی نمیخواهد
هیچ اعتماد و دوست داشتن
یا بهتر و روراست تر
هیچ امید و آرزویی نمی خواهد
دلت شکسته است
و برای ترمیم ،کمی تا قسمتی زیاد
تنهایی لازم دارد
میخواهد برود گوشه ای تنها بنشیند
پازل شکسته شده قلبش را
دور تا دور خودش ریخته
با کودک درونش آشتی کرده
و دوباره آنها را به هم بچسباند
همه این ها وقتی فعل شدنش صرف میشود
که شما پای دلسوزی از دل تنهایش
بیرون گذاشته و به حال خودش رهایش کنید
باورکنید
اگر بگویید بیا ،برویم ،او نیایید
یا
اگر بگویید بیا ،برویم،او بیاید هیچ فرقی به حال شما ندارد
در هر دو حالت سکوت کرده و
شما او را منزوی ،گوشه گیر و شاید
حتی از عصبانیت دیوانه صدا بزنید
آنقدر شما میگویید
آنقدر دیگری می گوید
آنقدر همه ما میگوییم
تا آخر پازل شکسته قلبش را
بر میدارد ،میبرد
و همه را گم و گور می کند
حالا دیگر خودش می ماند و
فکرش و تنهایی اش
فکر می کند ،راه می رود،فکر می کند
پایتان را که دوباره دراز تنهایی اش کنید
جیغ می شود و فریاد و لگد
دستش را گرفته و دلسوزانه
روانه تنهایی اش می کنید
این بار
نه به اختیار خودش و در تنهایی خودش
بلکه
به اختیار محبت بیجای خوتان
و به تخت تنهایی درمان
واقعیت تلخی است
شما خودتان خسته اش کرده
خودتان دیوانه صدایش زده
اما او را مقصر می دانید
آدم هیچ وقت به تنهایی نمی تواند
خودش را دیوانه کند
همیشه مهربان دلسوزانی وجود دارند
که برای رساندن ما به این مرز از زندگی
از هیچ تلاش مشتاقانه ای دست بر نمی دارند
حال آنکه تو به هیچ وجه
نه دیوانه بوده ای و نه دیوانه شده ای
فقط کمی بعد از شکسته شدن دلت
عقب تر نشسته ای !
دلت دیگر هیج جمع و گروهی نمیخواهد
هیچ اعتماد و دوست داشتن
یا بهتر و روراست تر
هیچ امید و آرزویی نمی خواهد
دلت شکسته است
و برای ترمیم ،کمی تا قسمتی زیاد
تنهایی لازم دارد
میخواهد برود گوشه ای تنها بنشیند
پازل شکسته شده قلبش را
دور تا دور خودش ریخته
با کودک درونش آشتی کرده
و دوباره آنها را به هم بچسباند
همه این ها وقتی فعل شدنش صرف میشود
که شما پای دلسوزی از دل تنهایش
بیرون گذاشته و به حال خودش رهایش کنید
باورکنید
اگر بگویید بیا ،برویم ،او نیایید
یا
اگر بگویید بیا ،برویم،او بیاید هیچ فرقی به حال شما ندارد
در هر دو حالت سکوت کرده و
شما او را منزوی ،گوشه گیر و شاید
حتی از عصبانیت دیوانه صدا بزنید
آنقدر شما میگویید
آنقدر دیگری می گوید
آنقدر همه ما میگوییم
تا آخر پازل شکسته قلبش را
بر میدارد ،میبرد
و همه را گم و گور می کند
حالا دیگر خودش می ماند و
فکرش و تنهایی اش
فکر می کند ،راه می رود،فکر می کند
پایتان را که دوباره دراز تنهایی اش کنید
جیغ می شود و فریاد و لگد
دستش را گرفته و دلسوزانه
روانه تنهایی اش می کنید
این بار
نه به اختیار خودش و در تنهایی خودش
بلکه
به اختیار محبت بیجای خوتان
و به تخت تنهایی درمان
واقعیت تلخی است
شما خودتان خسته اش کرده
خودتان دیوانه صدایش زده
اما او را مقصر می دانید
- ۱.۸k
- ۲۳ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط