گاهی با معشوقمان بازی میکنیم !
گاهی با معشوقمان بازی میکنیم !
فرو میرویم در نقشی که نیستیم : یک حسودِ بیبخشش ، یک غیرتیِ بیتحمل ،
یک حسابگر ِ مو از ماستبیرونکش ، یک بیعاطفهی بیتفاوت.
یک دیوانهی زنجیری،
گاهی هم قضیه عکس است ، حتی.
بازی میکنیم تا بازی که تمام شد، سختتر و محکمتر در آغوش بکشیمش.
که زندگی هایمان یکنواخت نشود.
که لذت باهمبودنمان گونهگون و مستدام باشد.
اما یک لحظه هست – و فقط یک لحظه طول میکشد – که باید بازی را تمام کنیم و
بگوییم «چیزی نیست… تمام شد… فقط بازی بود…»
و یا هیچ نگوییم و بگذاریم آغوش ، خودش ، کارها بکند !
آنکه بازی را شروع میکند، باید این یک لحظه را خوب بشناسد؛
خیلی خیلی خوب بشناسد؛
مثل تکتیراندازی که فقط یک لحظه فرصت دارد ماشه را بچکاند؛
مثل دکتر ِ جراحی که فقط یک لحظه فرصت دارد رگی را قطع کند !!
یک لحظه هست،
که پیش از آن همهچیز بازی، و پس از آن همهچیز تلّ خاکستری از فاجعه میشود !
قاعده ی بازی ها را بدانید!
فرو میرویم در نقشی که نیستیم : یک حسودِ بیبخشش ، یک غیرتیِ بیتحمل ،
یک حسابگر ِ مو از ماستبیرونکش ، یک بیعاطفهی بیتفاوت.
یک دیوانهی زنجیری،
گاهی هم قضیه عکس است ، حتی.
بازی میکنیم تا بازی که تمام شد، سختتر و محکمتر در آغوش بکشیمش.
که زندگی هایمان یکنواخت نشود.
که لذت باهمبودنمان گونهگون و مستدام باشد.
اما یک لحظه هست – و فقط یک لحظه طول میکشد – که باید بازی را تمام کنیم و
بگوییم «چیزی نیست… تمام شد… فقط بازی بود…»
و یا هیچ نگوییم و بگذاریم آغوش ، خودش ، کارها بکند !
آنکه بازی را شروع میکند، باید این یک لحظه را خوب بشناسد؛
خیلی خیلی خوب بشناسد؛
مثل تکتیراندازی که فقط یک لحظه فرصت دارد ماشه را بچکاند؛
مثل دکتر ِ جراحی که فقط یک لحظه فرصت دارد رگی را قطع کند !!
یک لحظه هست،
که پیش از آن همهچیز بازی، و پس از آن همهچیز تلّ خاکستری از فاجعه میشود !
قاعده ی بازی ها را بدانید!
- ۳۷۱
- ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط