شبتون حیدری..
شبتون حیدری..
رگِ پیشانی تو تا که تَوَرم می کرد
لشگر انگار که با مرگ تکلم می کرد
دست و پا را نه فقط , راهِ نفس گم می کرد
خونها در وسط دشت تلاطم می کرد
تو سلیمانی و تختت وسط میدان است
چقدر سر ز سرِ تیغ تو سرگردان است...
یاعلی مدد
رگِ پیشانی تو تا که تَوَرم می کرد
لشگر انگار که با مرگ تکلم می کرد
دست و پا را نه فقط , راهِ نفس گم می کرد
خونها در وسط دشت تلاطم می کرد
تو سلیمانی و تختت وسط میدان است
چقدر سر ز سرِ تیغ تو سرگردان است...
یاعلی مدد
- ۷۲۳
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط