{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکبار خیال نوازشش به سرم زد

یکبار خیال نوازشش به سرم زد
دست آوردم جلو تا که مهمانم شود
شبنمی آرام از گلبرگ شادانش فتاد
تن من یک آن روحش را بداد
نــــه دگـــــر!!
آنچنان مســــت بویش شده‌ام
که همان عطــر حضورش برایم کافیست !!!
دیدگاه ها (۳)

ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﻓﺖ،ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ..ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﺖ ...

شخصی گفت: الله اكبر!بعد از چند ثانیه گفت: لااله إلا الله محم...

....«به کجا چنین شتابان؟»گون از نسیم پرسید«دل من گرفته زینجا...

آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت ...

نام:قرارداد نفرتPart:²⁴لبخند پسرها محو شد.یکی جلو آمد.«چی گف...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁹صبحِ روز بعد، آفتاب حضورش رو با ل...

قسمت ۷

آغوشی از جنس خطر پارت ۸ هشت

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

p7اریکا جیغ بلندی کشید و تعادلش را از دست داد و از جلو داشت ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط