{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل من پنجره ای رو به عبورت می خواست

دل من پنجره ای رو به عبورت می خواست
رو به تنها شدن قلب صبورت می خواست

کوچه ای را که مزین به قدم های تو بود
مست رقصیدن و احساس غرورت می خواست

من دلم آینه ای غرق نگاهت می جست
یک دل سوخته با حس حضورت می خواست

توی تاریکی سردی که مرا می سوزاند
باغی از ماه پر از شاخه ی نورت می خواست

جاده ای را که به تنهایی من ختم شود
رو به نزدیک ترین خانه ی دورت می خواست
دیدگاه ها (۸۸)

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p87شاخه‌های سرو در باد آروم تکون می‌خورد...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت یازدهم: بازیِ سایه‌ها و تایم...

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

چند پارتیپارت ۲ماشین با سرعتی سرسام‌آور در جاده‌ی ساحلیِ خلو...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط