خیابان ارام است نسیمی آرام موهایت را به رقص در میآورد
خیابان ارام است، نسیمی آرام موهایت را به رقص در میآورد، بوی عطرت را تنفس میکنم و صدایت را زندگی.
از زیبایی شکوفه ها سخن میگویی و من تنها فکر میکنم چگونه خالقی میتواند چنان تویی را خلق کند..آخر تو خود خدایی
به دستانم نگاه میکنم که گره در دستان توست..دستانی که مرا به زندگی گره زده اند، به چشمانت خیره نگاه میکنم چشمانی که بازتاب نور خورشید در آن جان را از تنم میگیرد و تا اعماق وجودم نفوذ میکند.
بوسه ای بر چشمانت میزنم و تنت را در آغوشم میگیرم..
با حس گرمی خون در بینی ام چشمانم را باز میکنم و به جای لبخندت سیاهی تمام زندگی ام را میبینم..سیاهی که از نبود تو جان میگیرد..!
از زیبایی شکوفه ها سخن میگویی و من تنها فکر میکنم چگونه خالقی میتواند چنان تویی را خلق کند..آخر تو خود خدایی
به دستانم نگاه میکنم که گره در دستان توست..دستانی که مرا به زندگی گره زده اند، به چشمانت خیره نگاه میکنم چشمانی که بازتاب نور خورشید در آن جان را از تنم میگیرد و تا اعماق وجودم نفوذ میکند.
بوسه ای بر چشمانت میزنم و تنت را در آغوشم میگیرم..
با حس گرمی خون در بینی ام چشمانم را باز میکنم و به جای لبخندت سیاهی تمام زندگی ام را میبینم..سیاهی که از نبود تو جان میگیرد..!
- ۲۳۳
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط