{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایکاش کلبه ای داشتم؛

ایکاش کلبه ای داشتم؛
که هر شب از ابرهای سقفش عشق چکه میکرد.
آنوقت کاسه کاسه عشق جمع میکردم.
صبح زیبای هر روزتک تک درها را میزدم و میگفتم:
نذر عشق برایتان آوردم.
وقتی که دری باز میشد،
کاسه‌ای عشق به او میدادم
و خوشه ای احساس از او میگرفتم.
وقت برگشتن خوشه های احساس را،
دانه دانه کرده،
نذر کبوترهای محل میکردم.
آنوقت هر کبوتر پری از احساسش را به من هدیه میداد.
با آن پرها بالی از احساس برای خود میساختم.
پر میگشودم سمت خدا.
میرسیدم به او
کاسه ای از عشقم را هدیه اش میکردم و میگفتم:
ای خالق عشق دوستت دارم؛
پذیرا باش کاسه کوچک عشقم را
سلام صبحتون بخیر روزتون پر از
اتفاقات زیبای الهی دوستان مهربانم......
دیدگاه ها (۴)

یا متکلم...معبودا ! چه زیباست که تو سخن می گویی با من ...منی...

(آرامش شب )دعا میکنم مرغ آمین بیاید و بر آرزوهایت آمین بگوید...

..ذکر روز شنبه یا رَب العالَمینزمان بندی خــدا بی نظیــر است...

گفتا به من،درنیمه شب پنهان بیاپنهان برودر باغ پر ریحان من،خن...

مادرمتنها شعری استکه شاعرش خداستتقدیم به تمام مادران سرزمینم...

به چشمهایمنگاه کنبیشتر نگاه کن ….با تمام وجود دوستت دارمبا ت...

به چشمهایمنگاه کنبیشتر نگاه کن ….با تمام وجود دوستت دارمبا ت...

داستان یه عشق اینترنتی چند وقتی بود با یکی چت میکردم پسر خوب...

داستان یه عشق اینترنتی چند وقتی بود با یکی چت میکردم پسر خوب...

فصل پانزدهماز پله ها بالا رفتم...در رو زدم....مهسا در رو باز...

ضا یزدانی: تنها صداست که میماند... مرتضى پاشایی رفت ولى صدا ...

خصوصیات و مشخصات زنان متولد مردادباهوش، گرم و جذاب، شیک پوش،...

عمارت خونین(31)🖤

رمان:💋 سزاوار مرگ💋         به قلم:  👸 رز و رزان👸  👈 فصل اول👉...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط