ایکاش کلبه ای داشتم؛
ایکاش کلبه ای داشتم؛
که هر شب از ابرهای سقفش عشق چکه میکرد.
آنوقت کاسه کاسه عشق جمع میکردم.
صبح زیبای هر روزتک تک درها را میزدم و میگفتم:
نذر عشق برایتان آوردم.
وقتی که دری باز میشد،
کاسهای عشق به او میدادم
و خوشه ای احساس از او میگرفتم.
وقت برگشتن خوشه های احساس را،
دانه دانه کرده،
نذر کبوترهای محل میکردم.
آنوقت هر کبوتر پری از احساسش را به من هدیه میداد.
با آن پرها بالی از احساس برای خود میساختم.
پر میگشودم سمت خدا.
میرسیدم به او
کاسه ای از عشقم را هدیه اش میکردم و میگفتم:
ای خالق عشق دوستت دارم؛
پذیرا باش کاسه کوچک عشقم را
سلام صبحتون بخیر روزتون پر از
اتفاقات زیبای الهی دوستان مهربانم......
که هر شب از ابرهای سقفش عشق چکه میکرد.
آنوقت کاسه کاسه عشق جمع میکردم.
صبح زیبای هر روزتک تک درها را میزدم و میگفتم:
نذر عشق برایتان آوردم.
وقتی که دری باز میشد،
کاسهای عشق به او میدادم
و خوشه ای احساس از او میگرفتم.
وقت برگشتن خوشه های احساس را،
دانه دانه کرده،
نذر کبوترهای محل میکردم.
آنوقت هر کبوتر پری از احساسش را به من هدیه میداد.
با آن پرها بالی از احساس برای خود میساختم.
پر میگشودم سمت خدا.
میرسیدم به او
کاسه ای از عشقم را هدیه اش میکردم و میگفتم:
ای خالق عشق دوستت دارم؛
پذیرا باش کاسه کوچک عشقم را
سلام صبحتون بخیر روزتون پر از
اتفاقات زیبای الهی دوستان مهربانم......
- ۶۰۰
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط